مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Sunday 22 September 2019 - الأحد 23 محرم 1441 - يکشنبه 31 6 1398
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • وحدت و همدلي در سيره امام هادي(ع)  
  • 1395-08-22 11:12:51  
  • تعداد بازدید : 47   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  •  

    سیره معصومین(علیهم السلام) در ایجاد وحدت و هم‏دلیِ مسلمین -11
    وحدت و همدلی در سیره امام هادی(ع)
    امام هادي(علیه السلام) براي حفظ اتحاد جامعه، تفرقه‌افکنان را طرد و آنان را که داراي انديشه‌‏هاي منحرف بودند، به جامعه معرفي مي‌کرد.
    12. وحدت و همدلی در سیره امام هادی(علیه السلام)
    امام هادي(علیه السلام) براي حفظ اتحاد جامعه، تفرقه‌افکنان را طرد و آنان را که داراي انديشه‌‏هاي منحرف بودند، به جامعه معرفي مي‌کرد. «محمد بن عيسي» مي‌گويد: امام علي النقي(علیه السلام) در نامه‌اي به من نوشت: «خدا علي بن حسکه قمي و قاسم يقطيني را لعنت کند! شيطان به نظر قاسم آمده و با القاي سخنان فريبنده، او را مغرور کرده است.»[1]
    در اين نامه،‌ امام هادي(علیه السلام) اين دو عنصر تفرقه‌‏افکن را لعن و طرد کرد؛ زيرا آنها با ادعاهاي غلوّآميز و سخنان گزافه، به دنبال ايجاد تفرقه در ميان شيعيان بودند.
    امام علي(علیه السلام) مي‌‏فرمايد: «اِيّاکُمْ وَ الفُرْقَة اَلا مَنْ دَعا اِلي هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ وَلَوْ کاَنَ تَحتَ عَمَامَتي هذِهِ؛[2] از پراکندگي و اختلاف بپرهيزيد. آگاه باشيد! هرگاه کسي مردم را به تفرقه و جدايي دعوت کند، او را بکشيد، هرچند زير این عمّامه من (مخفی شده) باشد.»
    حضرت هادي(علیه السلام) نيز به پيروي از اجداد طاهرینش، هرگاه مي‌ديد که ارشاد و نصيحت کارساز نيست، با کساني که با سخنان واهي و تفرقه‏‌افکنانه خود، سعي در خدشه‌دار کردن يکپارچگي مسلمانان داشتند، به شدّت برخورد مي‌کرد و حتي در برخي موارد، دستور نابودي و طرد برخي از آنان را صادر می‌‏فرمود. «فارس بن حاتم بن ماهويه قزويني» در ابتدا از ياران نزديک امام هادي(علیه السلام) و نماينده آن حضرت بود؛ اما بعدها هواهاي نفساني، حبّ رياست و دنياپرستي باعث خروج او از مسير حق شد و به ترويج اعتقادات کفرآميز و انحراف مردم از حق پرداخت و عملاً در صفوف شيعيان دو دستگي ايجاد کرد؛ زيرا مردم گمان مي‌کردند که او هنوز در سلک ياران امام باقي ‌مانده و نماينده آن حضرت است.
    در اين ميان «ابراهيم بن محمد» به امام هادي(علیه السلام) نامه‌‏اي نوشت و در مورد سخنان اختلاف‏‌انگيز وي پرسش کرد و نوشت: «فدايت شوم! فارس قزويني با علي بن جعفر يماني در مسائل اسلامي اختلاف شديدي دارند. آن دو چنان از هم متنفّرند که از يکديگر برائت مي‌جويند. اگر صلاح مي‌دانيد، ما را به سوي حق رهنمون شويد و تکليف ما را مشخص سازيد که مسائل دين خود را از کدام يک بپرسيم و ما به راهنمايي شما بسيار نيازمنديم.»
    امام(علیه السلام) در پاسخ این گونه مرقوم فرمود: «اينجا جاي شک و ترديد و جاي پرسش نيست. مقام علي بن جعفر يماني بالاتر از اين سخنان است که شما او را با فارس قزويني مقايسه کنيد. خداوند مقام او را بزرگ داشته است. شما هر مشکلي داشتيد، از علي بن جعفر بپرسيد و از فارس دوري کنيد (مبادا با اعمال خود فارس را تقويت کنيد) و اجازه ندهيد او در کارهاي ديني شما دخالت کند. ان شاء الله تو و تمام همشهريانت که پيرو تو هستند، اطاعت خواهيد کرد و من از نيرنگ‌هاي او به مردم آگاهم. هرگز به فارس اعتنا نکنيد!»[3]
    با وجود آنکه امام هادي(علیه السلام) فارس قزويني را از اعمال کفرآميزش برحذر داشت؛ اما او جسارت را از حد گذرانيد و همچنان وجوهات شرعيه را از مردم مي‌گرفت و بر خلاف مصالح دين و بدون رضايت خواسته پيشواي دهم(علیه السلام) در آن تصرف مي‌کرد. فارس قزويني چنان افراط کرد که حکم ارتداد و کفر وي از سوي امام(علیه السلام) صادر شد.
    متن حکم امام هادي(علیه السلام) در مورد اين عنصر فتنه‌‏انگيز اين بود: «هذا فارِسْ ـ لعنه الله ـ يَعْمَلُ مِنْ قِبَلي فَتَّاناً دَاعِيَاً اِليَ اِلبِدعَةِ وَ دَمُهُ هَدَرٌ لِکُلِّ مَنْ قَتَلَهُ، فَمَنْ هَذَا الذّي يُريحُني مِنهُ يَقْتُلُهُ وَ اَناَ ضامنٌ لَهُ عَليَ اللهِ الْجَنَّةَ؛ فارس بن حاتم ـ که خدا او را لعنت کند ـ خود را نماينده من مي‌داند، در حالي که او شخصي فتنه‌‏ساز و تفرقه‌‏انداز است. مردم را به سوي بدعت مي‌خواند. قتل او واجب است و هر کس او را بکشد و مرا از شرّ او راحت کند، بهشت را برايش ضمانت مي‌کنم.»
    مدتي از صدور اين حکم گذشت و کسي موفق به قتل او نشد، تا اينکه امام(علیه السلام) يکي از ياران شجاع و متعهد خود را به نام «جنيد» احضار کرد و به او فرمود: تو مأموريت داري آن مرد تفرقه‌افکن را به قتل برساني و شيعيان را از شرّ وي راحت کني. بعد مبلغي به وي داد تا سلاحي تهيه کند. جنيد نيز وي را هنگامي که از مسجد خارج مي‌شد، به سزاي اعمال ننگينش رساند و به برکت دعاي امام، جنيد مورد سوء‌ظن قرار نگرفت. آن حضرت جنيد را که اين عامل تفرقه‌‏افکن را از ميان برداشته بود، مورد تفقّد و تشويق خود قرار داد و جنيد تا زمان رحلت امام عسکري(علیه السلام) زنده بود و از ایشان مستمرّي دريافت مي‌کرد.[4]
    پی‌نوشت :
    [1]. رجال کشي، مؤسسه آل البیت، قم، 1363 ش، ص 518.
    [2]. نهج البلاغه، خطبه 127.
    [3]. رجال کشي، ص 523.
    [4]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، بی تا، ج50، ص 205.
    منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره 196.

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد