مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Wednesday 08 July 2020 - الأربعاء 17 ذو القعدة 1441 - چهارشنبه 18 4 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • فقه و هنر(1)  
  • 1391-04-19 8:12:33  
  • تعداد بازدید : 38   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • فقه و هنر(1)

    نوشتار حاضر بخش اول سخنرانی دکتر احمد پاکتچی استاد دانشگاه شهید بهشتی است که با عنوان «رویکرد فقه شیعه به هنر اسلامی» روز دوشنبه 13 خرداد 87 در مرکز هنر پژوهی نقش جهان ایراد شد.

    موضوع بحث امروز رویکرد فقه شیعه به هنر اسلامی است. به نوعی با در نظر گرفتن اینکه مجموعه این مباحث در حوزه ماهیت هنر اسلامی است، گویا در نهایت چنین خواسته ای وجود دارد که به نوعی در این بحث، ماهیت هنر اسلامی هم به نوعی از دیدگاه فقه مورد بررسی قرار گیرد. اگر چه این کار شاید مقداری به دلیل اینکه امروز در جامعه ای زندگی می کنیم که نسبت به مسائل فقهی حساس است و مسائل هنری هم در بعدهای مختلفش با مباحث فقهی در ارتباط قرار می گیرد، دشوار باشد و خود بخود در خیلی از موارد می تواند زمینه هایی وجود داشته باشد که بتواند با رویکرد فقهی به هنر نگریسته شود.
    بحثی که بنده قصد ارائه آنرا دارم، ترجیح می دهم ریشه ای تر و با رویکرد نه فقهی و نه نشانه شناسی، بلکه مقداری فلسفی باشد. چون به هر حال بحث از ماهیت است و این بحث خودبخود ما را مجبور می کند که بحث نظری داشته باشیم.
    پیش از هر چیز باید گفت که پدیده هنر با آن معنایی که انسان امروزی از آن می فهمد پدیده ای است که زمان زیادی از شکل گیری مفهومش نمی گذرد. بسیاری از موارد مانند موسیقی، نگارگری و نمونه های دیگری که امروز به عنوان گونه هایی از هنر شناخته می شوند در اعماق تاریخ یک نام مشترک برای خود نداشتند. چنین نبوده که این هنر ها اعضای مشترک یک حوزه ی فعالیت فرهنگی محسوب شوند. ما در عصر مدرن و بخصوص در این اواخر از عصر مدرن که این مفهوم وارد جهان اسلام شد، با پدیده ای به عنوان یک مفهوم ساخت یافته و شکل گرفته مواجه هستیم به نام هنر که اساساً فرآیند ساخت یافتگی خود را از نظر تاریخِ جغرافیایی در یک محیط و فضای دیگری طی کرده است و ما امروز با این مفهوم آشنا شده ایم. در گام بعدی به دنبال نظیریابی این مفهوم در جامعه ی خودمان گشتیم و یک به یک کشف کردیم که در جامعه ی ما هم مواردی نظیر این(هنر) وجود داشته است. ولو اینکه زمانی به اعتبار چیز دیگری بودند. زمانی که ما مثلاً با تئاتر غربی آشنا شدیم متوجه شدیم که تعزیه خود ما هم می توانست از مقوله ی تئاتر باشد و ما می توانیم با تکیه بر تعزیه بگوییم که ما یک نوع نمایش سنتی داریم. همین موضوع می توانست در موارد دیگری هم تکرار شده و موضوعیت داشته باشد. برخی از گونه های هنر که در بین ما رواج داشت مثل نگارگری، شباهت خیلی زیادی به گونه هایی داشت که در جوامع غربی بود. گاهی اوقات فاصله ها آنقدر زیاد بود که ما همین الان هم در بعضی از موارد دچار تردید هستیم. به فرض هنوز ما قرائت قرآن را، به عنوان یکی از شاخه های هنر وارد بحث مان نکرده ایم؛ در حالیکه این هم در واقع یک نوع خوانش هنری است که از روی متن صورت می گیرد. نمونه هایی از این قبیل کشاکش ها نشان می دهد که ما هنوز در بوته ی مفهومِ بومی سازی هنر در جامعه ی خودمان هستیم و این فرآیند هنوز در حال اتفاق افتادن است و نمی توان گفت که کامل شده است. زیرا ما به عنوان نشانه شناس، هیچ وقت اجازه ی بکار بردن این تعبیر را نداریم. چیزی که این مساله را قدری مشکل تر می کند این است که تمام نگرانی های ما در شرایطی است که فکر کنیم مفهوم هنر حداقل در آن بستری که این اصطلاح شکل گرفته و بوجود آمده، یعنی جوامع غربی، یک مفهومی کاملاً مشخص و تعریف شده است. اما آیا این فقط ما هستیم که در فرآیند جست وجو به دنبال مصادیق بومی، دچار تردیدها و نگرانی هایی هستیم و می خواهیم که این تردیدها را برطرف کنیم؟ واقعیت این است که کشمکش ها بر سر ماهیت هنر، کشمکش جهانی است. یعنی در همه جای دنیا این مساله قوت دارد. شما هر دایره المعارف فلسفی را که در دنیا باز کنید بلافاصله با این پدیده مواجه خواهید شد که ذیل عنوان art یک مبحثی خواهند داشت مثلاً تحت عنوان the nature of art و بعد ذیل عنوان ماهیت هنر شروع می کنند مکاتب و دیدگاههای مختلفی را ذکر می کنند و نقاط قوت و ضعف و ایرادها و اشکالهایی که بر تک تک این دیدگاهها وارد می شود را نیز بیان می کنند. در نهایت پرونده همچنان باز و در حال رسیدگی است و هیچ وقت به عنوان یک پرونده مختومه به بایگانی سپرده نشده است. این کشمکش بر سر ماهیت و چیستی هنر از نظر من یک تجربه جهانی است. ما هم به نوبه ی خودمان درگیر این تجربه شده ایم و سلسله مباحثی داریم و به طور کلی جامعه فرهنگی ما با این موضوع و سوال مواجه است که هنر چیست؟ این سوال، سوالی نیست که صرفاً جنبه نظری داشته باشد و بگوییم که خوب، یک عده ای دوست دارند که راجع به ماهیت هر چیزی سوال کنند، از این رو مایل هستند راجع به ماهیت هنر هم سوال کنند. البته این بحث مخصوص فیلسوف هاست.
    واقعیت این است بحث هایی که در حوزه ی ماهیت هنر وجود دارد مستقیماً در زمینه های کاربردی هم اثرات خودش را نشان می دهد و مشخصاً ما با آنها در حوزه هایی که به نوعی پَرِ هنر، آنها را می گیرد درگیر هستیم. چون یکی از اصلی ترین مولفه هایی که در تعریف های مهم هنر امروز وجود دارد و مورد توجه قرار می گیرد ارتباط مستقیم با مصداق یابی هنر و یا این که ما اساساً چه چیزی را مصداق هنر بدانیم و چه چیزی را ندانیم، دارد.
    فرض کنید در دیدگاه نقش گرا یا فانکشنالیستی که بر مبنای نقش هنر به تعریف آن اقدام می کند، مهمترین مولفه درگیر در معنای هنر، بحث زیبایی آفرینی آن است. یعنی فانکشن و نقش اصلی هنر ایجاد زیبایی است و چیزی در مقوله ی هنر می گنجد که این زیبایی آفرینی در آن وجود داشته باشد، فارغ از اینکه خود زیبایی مشکل را حل نمی کند و تازه ما وارد کشمکش هایی می شویم تحت این عنوان که "زیبایی چیست؟." این مقوله را کنار می گذاریم و خود را درگیر رسیدگی به این پرونده نمی کنیم. اما امروز خیلی از هنرمندان ادعا می کنند که ما اصلاً در کار هنری خودمان به دنبال خلق زیبایی نبودیم و اصلاً کار هنرمند فقط این نیست که زیبایی خلق کند. خیلی از مواقع ممکن است هنرمند یک هدف هنری را دنبال کند، بدون اینکه هدف آن خلق زیبایی باشد. گویی برای برخی از هنرمندان این مساله خیلی طبیعی است که کار خودشان، یعنی ایجاد هنر را، ارزشی بدانند که به خودی خود یک ارزش آرتیستیک و هنری در دیدگاه هنر برای هنر به طور جدی دیده می شود و باعث می شود که ما با یک تعریف دیگری از هنر مواجه شویم که در واقع تعریف روال گرایانه از هنر یا پرِسدورالیستی است. به این معنا که ما هنر را یک پرسدور یا یک روال می دانیم. هنر آن چیزی است که هنرمندان آن را به عنوان هنر به رسمیت شناختند و موسسات هنری و موزه ها آن را جزو آثار متعلق به خودشان درج کردند. اگر ما در مسیر آن چیزی که یک هنرمند آن را تولید می کند قرار بگیریم، آنچه که به هنر ارزش هنری می دهد، پرسدور و روالی است که آن هنر با قرار گرفتن در آن روال آنرا تولید کرده است.
    قرار نبود ما وارد بحثهای فلسفی شویم و اصلا در بحثی که عنوانش فقه است بیشتر انتظار داریم اصطلاحات عربی بشنویم تا اصطلاحات فرهنگی و فلسفی. به محض ورود به حوزه رویکرد فقهی به هنر، یک فقیه به خودی خود اولین مساله ای که با هنر دارد این است که در هیچ کدام از احادیث و در هیچ آیه ای از قرآن و در کلام هیچ یک از فقهای متقدم نه واژه فارسی هنر و نه واژه عربی الفن و نه هیچ اصطلاح دیگری که بتوانیم آنرا معادل دقیق اصطلاح هنر قرار بدهیم بکار نرفته است. به این ترتیب در نگاه اول به سادگی می توان گفت که فقه به طور مستقیم کاری با هنر ندارد و هنر را تا آنجایی که داریم با آن به عنوان یک مفهوم ساخت یافته در یک فضای مدرن صحبت می کنیم. از این رو طبیعی است که به طبع در فقه کلاسیک ما جایی برای طرح نداشته باشد. چون اصلاً وجود نداشته که در فقه کلاسیک ما جایی برای طرح داشته باشد! در طول این مدت کوتاهی هم که ما در جهان اسلام اصطکاک مستقیم با مفاهیم مدرن پیدا کردیم و با مفهومی مثل هنر آشنا شدیم، می توان به جدّ ادعا کرد که هنوز در حوزه فقه یک برخورد مستقیم با هنر به عنوان یک مفهوم جامع بدون اینکه به سراغ مصادیق اش برویم پیدا نکرده ایم. تمام کسانی که با رویکرد فقهی به بحث هنر پرداخته اند نگاهشان به مصادیق هنر است. ممکن است در مورد موسیقی و یا نگارگری و تعزیه و یا موارد دیگر کار کرده باشند.
    هنر به عنوان یک مفهوم ساخت یافته با آن معنایی که ما از آن می شناسیم تا به حال موضوع یک پژوهش فقهی قرار نگرفته و به عنوان یک موضوع فقهی تا به امروز به رسمیت شناخته نشده است. درست مثل کشوری که ما آن را به رسمیت نمی شناسیم. لذا من بیش از آنکه بخواهم راجع به این موضوع صحبت کنم که از نگاه فقهی هنر چه ماهیتی دارد، بیشتر باید راجع به این صحبت کنم: موانع این که این مفهوم به عنوان یک موضوع مستقل وکلی و نه جزیی، وارد حوزه ی فقه نشده چه چیزی است؟ زیرا مباحث هنری و گونه های هنر به عنوان موضوعات جزیی وارد فقه شده اند و در فقه در موردشان بحث شده است. این چیزی نیست که حتی اختصاصی به عصر مدرن داشته باشد. ما در آیات قرآن و احادیث می توانیم مثالهایی بیاوریم که به نمودهایی از هنر پرداخته شده است، ولی به جد روی این مساله تاکید می کنم که مفهوم هنر هنوز مفهومی است که ما شاهد موضع گیری کلی به عنوان یک مفهوم در حوزه ی فقه نیستیم.
    در ادامه بحث باید توضیح دهم که چرا هنوز چنین اتفاقی نیفتاده است. درحالیکه بنظر می رسد زمان قابل ملاحظه ای از بحث بر روی این موضوع گذشته است. گاهی اوقات موضوعاتی در حوزه ی فقه مطرح می شود که حتی در سطح جهانی بسیار جدید هستند. مساله ای مثل شبیه سازی انسان مساله ای نیست که در کل جهان سابقه داشته باشد ولی مشاهده می کنیم که فقها به صورت جدی با این مساله مواجه شده و به تحلیل جهانی و فقهی آن پرداخته اند. اما هنر که حداقل یکصد سال است جهان اسلام با این مفهوم در ارتباط مستقیم قرار گرفته، چه مساله ای در آن وجود دارد که اینقدر دیر حل و غیر قابل جذب است و ما همچنان زمینه ی خیلی جدی برای پرداخت مستقیم به آن نمی بینیم؟
    نکته ای را که به عنوان یک گام در جهت روشن شدن این مساله می خواهم بیان کنم این است که در فقه یک اصل داریم و آن اصل این است که کار اصلی فقیه معلوم کردن حکم است. معلوم کردن موضوعی، کار اصلی فقیه نیست. برخی از فقهای بزرگ مثل ‌صاحب جواهر از جمله علمای برجسته ایی اند که با نوشتن کتاب بزرگی به نام جواهرالکلام در 43 جلد در واقع بزرگترین مجموعه فقهی را نه تنها در بین شیعه بلکه در کل جهان اسلام به وجود آورده اند و به نظر می رسد ‌صاحب جواهر یکی از ریزبین ترین فقهایی است که کوچکترین مسائل فقهی را از قلم نیانداخته و به آنها توجه کرده است. صاحب جواهر به صراحت در جاهای مختلفی از کتاب خودش اعلام می کند که مطلقاً وظیفه فقیه پرداختن به موضوعات نیست. موضوعات باید در سطح عرف شناخته شود و فقیه فقط باید با یک موضوع که در عرف شناخته شده مواجه بشود و بعد حکم آنرا بیان کند. اگر بخواهم با زبان ساده تری بگویم این است که کار فقیه این است که بگوید چه چیزی حرام است و چه چیزی حلال.‌ چه عملی صحیح است و چه عملی باطل. ولی مشخص کردن ماهیت این امور باید در فضایی بیرون از فقه صورت گیرد. ابزارها و متدهایی که یک فقیه از آنها استفاده می کند ابزارهایی هستند که کارآیی آنها در زمینه تعیین حکم است نه در زمینه تعیین مصادیق. ابزاری وجود ندارد که به فقیه امکان این را بدهد که با مصادیق خارجی مواجه شود و آنها را مورد تحلیل قرار دهد و از آنها مفاهیم کلی استخراج کند، یا مفاهیم کلی که در جهان خارج عرف آنها را می شناسند و با آنها مواجه هست، مصداق یابی کند. لذا در این موارد اگر یک فقیه در مقام عمل برآید و شروع کند در کتاب خودش مطلبی را توضیح دادن، در واقع مسائل استنباط از عرف را توضیح می دهد. فقیه به هیچ وجه در این موارد مدعی نیست که بخواهد با همان ابزارهای خودش یعنی نصوص دینی مثل قرآن یا حدیث در این زمینه حرکت کند. حتی در زمینه هایی مثل معاملات، اجاره ها، رهن و غیره که در بین مردم انجام می شود دقیقاً شیوه فقها همین است و از قدیم هم با این مسائل مواجه بوده اند. یعنی اول به جامعه مراجعه می کنند و می بینند جامعه از این پدیده چه تعریفی دارد؟ جامعه این پدیده را دقیقاً چه می داند؟
    در این پدیده ای که مثلاً به عنوان رهن در بین مردم رواج دارد چه عوامل و مولفه هایی دخیل هستند و بعد آن را با موازین اسلامی که از طریق حدیث و قرآن بدست آورده می سنجد و در نهایت به یک نتیجه می رسد. همین اصطلاح عام رهن و اجاره در بین مردم را در نظر بگیرید. در حالیکه معنی رهن در اینجا پول پیشی است که با در نظر گرفتن مابه ازای سود مال در این معامله عمل می کند؛‌ یک فقیه وقتی با این پدیده مواجه می شود اولین سوال اش این است که شما به چه چیزی می گویید رهن و اجاره؟‌ وقتی افراد جامعه برای ایشان توضیح می دهند، شروع می کند این عوامل را از درون آن در می آورد که ببیند چه اتفاقی می افتد. آیا دقیقا رهن به معنی اصطلاحی خودش که فردی عین یک مالی را در جایی به وثیقه بگذارد تحقق پیدا کرده یا نکرده؟ بعد یک حکمی صادر می کندکه این چیزی را که شما به آن می گویید رهن و اجاره آیا از دیدگاه یک فقیه با مبانیی که از سنت و قرآن و حدیث دارد تطبیق می کند یا نه؟ و آیا بر اساس آن مبانی باید گفت که این کار، کار مجازی هست یا نه؟‌
    در موارد دیگر و آنجایی که ما با آن مواجه هستیم یعنی هنر، دقیقاً رویه ی یک فقیه همین گونه است. زمانی شما به یک فقیه مراجعه می کنید و می گویید در حال انجام یک سری فعالیتهای هنری هستید. به عنوان مسلمانی حساس نسبت به مسائل دینی، برایتان مهم است که تکلیف شما را روشن کند که آیا این کاری که در حال انجام دادن آن هستیم درست است یا نه؟ فرض کنید یک فقیه را ببرند در یک استودیوی فیلمبرداری و بگویند: ملاحظه کنید، این جا چه اتفاقی می افتد و به ما بگویید که آیا این کاری که ما در حال انجام آن هستیم درست است یا نه؟ یک فقیه نگاهش این طور نیست که از منظر فلسفه سینما بحث کند. از آیزن اشتاین و غیره بحث کند و ببیند که در زمینه سینما چه تئوری هایی وجود دارد و سینما دقیقاً چه چیزی است؟ فرق سینما با هنرهای دیگر چیست و بعد راجع به مونتاژ و... که در حوزه سینما مطرح است تحقیق کند. به این شکل نیست. یک فقیه وقتی با این مجموعه برخورد می کند نگاه او به عنوان یک Complex نیست. نگاهش به این صورت است که شما یک Complex دارید و ما راجع به این Complex حرفی برای گفتن نداریم. چون این Complex برای ما یک Complex از پیش ساخته شده نیست. اما راجع به اجزای این Complex، چیزهایی که ممکن است در این استودیو برای یک فقیه جالب باشد و بخواهد در موردشان اظهار نظر کند مواردی است که موضوعات آنها را از قبل بشناسد. مثلاً فرض کنید در اینجا یک بحثی است که از افراد عکس گرفته می شود، عکس متحرک. اما از ابتدا که بحث عکس گرفتن مطرح شد از زمان قاجار مجموعه ی فتاوایی در دست داریم که نسبت به این قضیه اظهار نظر کردند که آیا عکس گرفتن جایز است یا نه؟ حتی در بعضی از جاهای عربی، آن اوایل که هنوز اصطلاحاتی جا نیفتاده بود حتی ما با کلمه های مثل فتوقرافیا و این موارد هم مواجه هستیم که آمدند خود مساله فتوگرافی را به شکل معرّب درآورده و از آن استفاده کردند. استفتا شده که این فتوقرافیایی که الآن آپارات هایی است و این کار را انجام می دهند چه صورتی دارد؟ می گوید به دلیل اینکه انسان در کشیدن این شکل موثر نیست و دستگاهی است که دارد این کار را انجام می دهد، چون در اینجا عکس از طریق انتباع یعنی چاپ شدن بوجود می آید و کسی به عنوان خلاق عکس در آن دخیل نیست، اشکالی ندارد. یا به عکس می گویند این هم از مصادیق تصویر انسان محسوب می شود و چون تصویر انسان حرام است، این هم حرام است. ولی در صورتی که تصویر از غیر روح گرفته شده باشد مثلا از اشیا یا از گیاهان تصویر بگیرند در آن صورت اشکالی ندارد. مثلا اگر به مستمسک العروه آیت الله حکیم و مواردی از این قبیل نگاه کنیم خواهیم دید بحثها و گفت گوهایی که در این زمینه وجود داشته، مشابه بحثهای علمای اهل سنت الاظهر است.
    خوشبختانه ما توانستیم مساله تصویر را حل کنیم و به نظر می رسد اشکالی در این مورد وجود نداشته باشد. مساله ی حجاب مساله ی دیگری است که در آنجا می تواند حضور داشته باشد. مساله لمس نکردن نامحرم و غیره. فقیه قاعداً روی اینها حساس است. چون در مورد آنها حکم دارد. اینها پدیده هایی است که آنها را از قبل می شناخته ولی شما نمی توانید انتظار داشته باشید که از فقیهی بپرسیم که نظر شما راجع به مساله مونتاژ چیست؟ به نظر شما آیا استجابی دارد که ما از شیوه ی سینمای آیزن اشتاینی استفاده کنیم یا شیوه ی دیگری؟ آیا آن مکروه است یا مستحب؟ چطور اصلاً ممکن است یک فقیه این را زمینه کار خودش تشخیص بدهد و بخواهد وارد بحثی شود که اصلاً الگویی برای بحث کردن در مورد آن ندارد. اساساً این موضوع از پیش جزو موضوعاتی نیست که در مورد آن حکمی برای او وارد شده باشد.
    برای اینکه بتوانم این بحث را در مسیری مشخص قرار دهم جمع بندی کوتاهی انجام می دهم. برای اینکه یک فقیه وارد بحث کردن از یک موضوع بشود شرایطی وجود دارد. یکی از آن شرایط این است که موضوعی را که فقیه به عنوان یک موضوع خارجی با آن مواجه می شود و از طریق کاملاً عرفی، یعنی به عنوان عضوی از اعضای جامعه با آن پدیده مواجه می شود باید این امکان وجود داشته باشد که آن پدیده نه به عنوان Complex بلکه به صورت تجزیه شده و با اجزای مختلفش با موضوعاتی که از پیش در حوزه فقه وجود داشته و تعریف شده اند، قابلیت انطباق پذیری داشته باشد.

    احمد پاكت‌چي, سعيد بابايي  
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد