مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Friday 03 July 2020 - الجمعة 12 ذو القعدة 1441 - جمعه 13 4 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • فلسفه و نقد ادبي  
  • 1391-04-20 10:49:39  
  • تعداد بازدید : 21   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • فلسفه و نقد ادبی

    امروزه رشته فلسفه در ارتباط با بسیاری از علوم و رشته های دانشگاهی دیگر مورد بررسی قرار گرفته است.
    این ارتباط تنها به نسبت فلسفه و سایر علوم انسانی محدود نمی شود بلکه بحث از فلسفه علوم تجربی و همچنین فلسفه ریاضیات از مباحث بسیار رایج در دانشگاه هاست، اما در این میان مسلما رابطه فلسفه و علوم انسانی دارای ریشه ای عمیق تر است و علی الخصوص رابطه فلسفه و ادبیات در این میان برجستگی بی بدیلی داشته است، به نحوی که می توان ریشه آن را در متون یونان افلاطون و ارسطو یافت.
    دکتر حسین پاینده، استاد دانشگاه علامه طباطبایی در سخنرانی ای که اخیرا در دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی این دانشکده داشته پیرامون این موضوع سخن گفتند و طی آن برخی مسائل مشترک نقد ادبی و فلسفه را مطرح کردند.


    گورمن کالن صبرش به سر آمد از این که هربار یک نظمی بر سر کلاس می برد و می دید واکنش های دانشجویان متفاوت است و این که کدام نقد درست است و کدام غلط. درست و غلط را من میان گیومه می گذارم چون ما در نقد ادبی درست و غلط به آن مفهوم نداریم.
    این که کدام نقد مرتبطتر است و مستندتر و پذیرفتنی تر است و این که کدام نقد نامرتبط است و چندان مستدل نیست را کالن سعی کرد از راه بررسی روانکاوانه 5دانشجو کشف کند چون روانکاوی خوانده بود و عجیب است که وقتی شخصیت آنها را از راه تست های شخصیت و غیره بررسی کرد مثلا فرد پرخاشگر با شخصیت پرخاشگر در داستان همذات پنداری کرد. این همان سخن ارسطو است و نطفه اش در اندیشه آن فیلسوف بزرگ است.
    ارسطو به زمانه ما مربوط است.
    یا افلاطون را در نظر بگیرید، شما گمان نکنید افلاطون نامربوط به زمانه ماست، به هیچ روی. در بلوک شرق صرفا به نویسندگانی مجال می دادند آثارشان را چاپ کنند که از آرائ حزب کمونیست پیروی می کردند یا بر آن آرائ صحه می گذاشتند. می دانید این شیوه از تولید ادبی را رئالیسم سوسیالیستی می نامیدند. در واقع عده زیادی از بهترین رمان نویسان شوروی سابق مجبور به ترک آنجا شدند از قبیل بنکاف فرجینسکی و دیگران، صرفا به این سبب که ادبیاتی که آنها تولید می کردند مورد تایید دولت و حکومت به طور کلی نبود. پس در آن دیدگاه های دیکتاتورمابانه ای که حکومت باید جواز نشر به آثار ادبی بدهد رد پای آرای افلاطون همچنان قابل مشاهده است.
    در واقع آن شاعران و نویسندگان شهروندانی شایسته نبودند. شایسته عنوانی است که افلاطون در رسالاتش به کار می برد. او می گوید که شاعر شایسته کسی است که بر آرای حکومت صحه بگذارد. خب از یونان باستان گفتم اکنون می خواهم درباره تئوری بحث کنم (بحث را ببرم به طرف تئوری) تا بگوییم چگونه تئوری همچنان با فلسفه در ادبیات راهش را ادامه داده است.
    ناگفته نگذارم ما در گذشته می گفتیم نظریه ادبی بعد گفتیم نظریه نقادانه، اخیرا می گوییم نظریه فرهنگی و در دو سه سال اخیر فقط سخن از نظریه (Theory) است.
    در ادبیات، زبان غیرمستقیم است پس دلالت ها در ادبیات مهم اند نه معانی قاموسی واژه هاو این مطلق نظریه یعنی آنچه که در فلسفه علم کاربرد دارد در ادبیات هم کاربرد دارد چون فی الواقع برای ما دشوار است که متفکرانی را که در حوزه فلسفه آرائ و اندیشه های ژرفی دارند مانند فوکو و دریدا فقط فیلسوف بدانیم.
    نظرات آنها در ادبیات خیلی کاربرد داشته و در ادبیات خیلی تاثیر گذاشته و بنابراین ما می گوییم تئوری و منظور آن نظریه ای است که هم در فلسفه کاربرد دارد و هم در نقد ادبی.
    در حالی که متن صمیمی تر است و در عین حال شمول بیشتری هم دارد. اگر ما بخواهیم معنای دلالت شده یک متن را پیدا و در خصوص آن بحث کنیم نیاز به یک شالوده قرائت داریم. منظور از قرائت یعنی همین تاویل متن برای یافتن معنای دلالت شده اش برای مثال هر وقت که می خواهیم نحوه بازنمایی جنسیت زنانه یا جنسیت مردانه یا تاریخ یا قومیت یا روان شخصیت ها و نویسنده و غیر را مورد بحث قرار دهیم. یکی از موضوعاتی که به نظر می رسد در زبان فارسی مورد توجه قرار نگرفته را ذکر می کنم.
    هرچند که اروپایی ها به آن توجه کرده اند. احتمالا اغلب مخاطبان من با ساختارگرایی در ادبیات آشنا هستند. می دانید که ما در ساختارگرایی استدلال می کنیم که هر نشانه متشکل از یک دال و یک مدلول است. دال یک واژه. صداست. برای مثال لفظ لیوان می شود یک دال. ایماژ ذهنی و مفهومی که به ذهن متبادر می شود، می شود مدلول و جمعش می شود آن چیزی که هر دوی ما می شناسیم.
    در ساختارگرایی استدلال می شود که دال رابطه ای بین من عندی با مدلول فرد دارد. یعنی آنچه من می گویم لیوان حقیقتا می توانستم بهش بگویم بلندگو. کما این که در یک زبان دیگر به همین چیزی که ما می گوییم لیوان می گویند. Glass پس من عندی و قراردادی است و تقلیدی نیست. (غیر از واژه هایی که اصطلاحا به آن می گوییم «نام آوا» تقلیدی اند مانند شرشر، چک چک و...) ساختارگرایان استدلال می کنند که در واقع ترکیب دال و مدلول باید نشانه را به وجود بیاورد و اینها به تنهایی واژه نمی شوند. درست مثل اکسیژن که باید با هیدروژن ترکیب شود تا آب به وجود بیاید. آب بدون هر کدام از آنها معنا ندارد.
    اگر بحث من عندی بودن دال و مدلول را بپذیریم، یعنی واژه هایی که ما مورد استفاده قرار می دهیم برای ارجاع به اشیای برآمده از قراردادهای خود ماست و یک عرف اجتماعی و تاریخی و... است. آن وقت باید بگوییم که اتفاقا افلاطون در رساله کمتر شناخته شده ای به نام کلاتیوس دقیقا همین دیدگاه ساختارگرایانه را قرنها پیش تدوین کرد.
    در رساله مذکور، افلاطون تاملی درباره واژه ها و رابطه آنها با اشیاء دارد و از زبان فیلسوف دیگری، نظریه ای درباره زبان یونانی مطرح می کند. او می گوید: واژه ها به اشیائ تحمیل شده اند، این عین عبارت افلاطون است. به این ترتیب، آیا تز ساختارگرایان درباره من عندی بودن رابطه دال و مدلول همان نظری نیست که افلاطون در این رساله مطرح می کند؟ یعنی این نظر که رابطه ذاتی و ماهوی بین دال و مدلول وجود ندارد. می بینیم که اینجا حتی یک نظریه ای در مبدا دارد که مربوط به دهه 1950 است؛ منظور من ساختارگرایان است. ریشه همایش، اکوهایی از آن را بازتاب ها و انعکاس های قوی آن را می شود در فلسفه جستجو کرد. خب از این کارها در فلسفه زیاد می توان انجام داد. من یکی دو نمونه انجام دادم؛ یعنی به ارسطو و افلاطون اشاره کردم و بعد به دیدگاه های متاخرتر و خواستم ثابت کنم حرفهایی که ما در ادبیات می زنیم به گونه ای دیگر در فلسفه زده شده؛ ولی من ترجیح می دهم به جای اشاره به موارد مشابه، بحث را به صورت دیگری به پیش ببرم.
    اساسا از نظر ما ادبیاتی ها، شعر چیست؟ و آیا در فلسفه می توان آن شالوده ای که برای قرائت متنهای ادبی لازم است، پیدا کرد؟ من فکر می کنم که امکان پذیر است و در ادامه قصد دارم که به آرای هایدگر هم اشاره کنم. اجازه بدهید بحث را با بخش ادبی آن آغاز کنم. به اعتقاد اکثر نظریه پردازان ادبی، شاعر، زبان را به طرز خاصی به کار می برد. زبان در متون ادبی کارکردی غیر از زبان در متون روزمره و غیرادبی دارد.

    هستی و زبان
    همان طور که ما در نقد ادبی اعتقاد داریم که زبان شعر و واژه های به کار رفته در آن از نظر دلالت های ضمنی مهم اند نه از نظر دلالت های صریح و همان طور که ما نتیجه می گیریم که زبان شعر به ساحتی کاملا متفاوت با واقعیت مشهود و ملموس تعلق دارد. هایدگر هم معتقد است که مسائل مربوط به «هستی» (به معنای هایدگری اش) باید در ساحتی خارج از زبان روزمره بررسی شود. پرسشگر فلسفی نمی تواند با زبان روزمره آنها را بفهمد. شاعر زبانی آشنا را به طرزی غریب و هنجارشکن به کار می برد. کودکی را دیدم ماه را بو می کرد، زنی را دیدم نور در هاون می کوبید؛ واژه ها آشناست. اما به نظر می رسد یک کاربرد دیگری پیدا کرده و این زبان به ساحت دیگری تعلق پیدا کرد. پس منطق معمول ما برای آن ناکافی است. پس زبان اینجا می خواهد از یک موضوع آشنا مثلا ماه و طرز کاربرد حس ما آشنایی زایی کند، فکر می کنیم هر حسی برای یک چیزی است. شاعر حس آمیزی می کند به جای این که بگوید کودکی را دیدم که به ماه نگاه می کرد می گوید کودکی را دیدم ماه را بو می کرد. آیا ما هم در زندگی واقعی از خیلی چیزها غافلیم به این سبب که از یاد برده ایم یا بلد نیستیم حسمان را در راههای معنوی، احساسی و عاطفی درست به کار ببریم؟ به نظر می رسد شاعر چنین نظری را عنوان می کند. از راه صنعت ادبی موسوم، حس آمیزی. هایدگر در یک فصل این کتاب به نام «گفتگوهایی در کوره راهی روستایی» همان کاری را می کند که شاعر با زبان می کند
    شاعر نه قصد سرگرم کردن کسی را دارد، نه قصد دارد زبان را باشکوه و ارزشمند جلوه دهد، بلکه شعر شاعر از تجربه نشات می گیرد و در واقع مانند نوری که از یک منشور عبور کند و پرتوهای متفاوتی از خود ساطع می کند دلالت ها و معانی ای را به طور تلویحی به ذهن خواننده متبادر می کند، همیشه در ادبیات زبان غیرمستقیم است، پس دلالت ها در ادبیات مهم اند نه معانی قاموسی واژه ها. وقتی ما شعری را می خوانیم یک چیزی شاعر هرگز نگفته به ما القا می شود، تصویر نشده، اما ملکه ذهن ما می شود، واژه ای به ذهنمان می آید، شما شعر می خوانید می گویید که شجاعت، فداکاری چیزی به ذهنتان می آید و می گویید این شعر در مورد من است. گرچه خود واژه شجاعت یا فداکاری در شعر به کار نرفته پس اگر این تعریف را بپذیریم زبان در شعر کارکردی ثانوی دارد و استعاری است و با هدف به دست دادن تقلیدی از واقعیت به کار نمی رود بلکه ایجاذ ذهنیتی متفاوت و ایجاد یک پرسش در ذهن خواننده چالش با عادت های دیرینه این کارکرد شعر است.
    این ذهنیت بر اثر تجربه به امر جدیدی برخلاف عادت ما را وقوف می دهد، یعنی تجربه ای که ما نداشتیم، اما شاعر داشته یا در اثر تفکر به آن رسیده به ما منتقل می شود. پس خواندن شعر به نوعی دانش جدید به خواننده القا می کند. زبان شعر در واقع از ساختمایه های زبان متعارف به کار رفته، همه آن واژگانی که در فرهنگ لغت هست در شعر مورد استفاده است، البته شاعران پرمایه حتی گاه دست به ابداع واژه می زنند، مثلا اخوان ثالث آنجا که صحبت از خورشیدپاره می کند، چنین واژه ای در زبان فارسی (فرهنگ لغت) نداریم، ولی اخوان ثالث ساخته شاید با قیاس با ماه پاره، اما باید بگوییم بخش اعظم هر شعری به هر حال از واژگان متعارف است.
    خواننده هم چون بالاخره با زبان در نگاه اول شعر را می خواند با باورهای پیشین به سراغ شعر می رود، اما آن وقوفی که از آن سخن گفتیم در پایان قرائت باورها را دگرگون می کند و ذهنیت جدید ایجاد می کند. پس ما در موقع قرائت از دلالت های صریح می گذریم به دلالت های ثانوی به سایه روشن معنای واژه ها فکر می کنیم، نه خود معنا، به این ترتیب، در واقع در شعر همیشه از ظاهر واقعیت حرکت می کند به بطن واقعیت به جنبه ناپیدای واقعیت. چرا رمان آنقدر ما را تحت تاثیر قرار می دهد؟ چرا دیدن یک فیلم سینمایی گاه تا چند ماه ذهن ما را مشغول می کند؟ برای این که آن رمان در ظاهر یک Story برای ما می گوید، اما در باطن خودش حقیقت را برملا می کند، حقیقتی که ما شاید به آن وقوف نداشتیم یا چندان وقوف نداشتیم.
    کار منتقد برخورد با متن به نحوی شبیه کار مترجم است، مترجم امر بیان شده در یک زبان را به زبانی دیگر بیان می کند، منتقد هم همین کار را می کند البته با یک تفاوت و آن این است که در واقع اوامر بیان ناشده را تبیین می کند، این دو کار گرچه شبیه اند، اما دومی دشوارتر است.
    پیشتر اشاره کردم که شعر ذهنیت نو به وجود می آورد و جالب است که هایدگر در کتاب مقدمه ای بر متافیزیک فلسفه را این گونه تعریف می کند: (این ترجمه ناقص بنده است، ببخشید اگر خیلی رسا نیست) جستاری فوق معمول درباره امور فوق معمول به نظر می آید. منتقد ادبی هم دقیقا همین کار را می کند. این نوع تفحص درباره معنا فوق معمول است. این نوع تفحصی که منتقدی ادبی در متن می کند. از نظر هایدگر پرسش گری فلسفی مستلزم اراده به دانستن و توانایی بودن در حقیقت (Bing in truth) این در صفحه هفده همان کتاب مذکور آمده. پژوهشگری که از یک منظر فلسفی به دنیای پیرامون و امور می نگرد باید به قول هایدگر از جهان متعارف و روزمره به طرف هستی جهش بکند. «جهش» باز اصطلاح هایدگر است (در صفحه 11 همان کتاب) این جهش یعنی چه؟ یعنی این که فلسفه ذهنیت ما را تغییر می دهد. پرسشگری فلسفی درباره امور ذهنیت ما را دگرسان می کند. همان طور که شعر دقیقا ما را از زندگی روزمره دور می کند و نهایتا حتی تلقی ما را از زندگی دگرگون می کند. در همین کتاب در صفحه 10 هایدگر می نویسد: وقتی که ذهن خود را هنگام اندیشیدن به روی پرسش فلسفی می گشاییم، قبل از هر چیز از زیستن در ساحت های آشنا بازمی ایستیم.
    یعنی اگر بخواهیم در فلسفه غور و تحقیق کنیم اصلا این عادت متعارف تفکر که از زندگی متعارف و روزمره برآمده را باید کنار بگذاریم و منطق زندگی روزمره را کنار بگذاریم. هر آنچه را که منطبق با نظم روز است کنار می نهیم. پرسشی که ما درباره اش جستار می کنیم فراسوی امور آشنا و نیز فراسوی چیزهایی است که در زندگی روزمره جای دارد. خیلی بیان زیبایی است.
    هر کس که با نقد ادبی سر و کار داشته باشد دقیقا همین احساس را دارد. نقد ادبی یعنی کنار گذاشتن منطق روزمره. این را فرمالیست های روس هم گفته اند. اصلا کسی به ادبیات و تفحص درباره متون ادبی علاقه مند می شود که بخواهد از منطق زندگی روزمره فاصله بگیرد. بی دلیل نیست که اهل ادبیات خیلی با افراد نمی جوشند. از لذتهای روزمره ای که افراد عادی لذت می برند نمی توانند لذت ببرند حتی گاه آن لذت ها را مبتذل تلقی می کنند. اینجا ما وجه اشتراکی با یک پرسش گر فیلسوف داریم با فیلسوفی که به جهان می نگرد.

    حسين پاينده  
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد