مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Saturday 30 May 2020 - السبت 07 شوال 1441 - شنبه 10 3 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • حب على (ع) در شعر ناصر خسرو قباديانى شاعر قرن پنجم هجرى  
  • 1391-08-03 17:5:16  
  • تعداد بازدید : 25   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • حب على (ع) در شعر ناصر خسرو قباديانى شاعر قرن پنجم هجرى

     نويسنده:يحيى طالبيان

    منشأ و خاستگاه شعر ناصرخسرو الهام از كلام الهام و سيره پيامبر و ائمه و بزرگان دين و طبيعت (طالبيان 1378: ص 332) و محيط شاعر و حوادث روزگار است. او از ميراث گذشتگان غافل نبوده و با اين همه، كلامى آفريده كه ويژه او است. به تعبيرى، ريشه فلسفه اخلاقى او پس از قرآن و سنت، فلسفه اسماعيلى و تأثير افكار بزرگان ايران قديم است (فيروز 1373: ص 20). گويى او از هر چمن گلى چيده و آن‏گاه، در گلستان خود، گل‏ها را در معرض ديد اهل ادب قرار داده است.

    اگر عناصر شعر را تخيل، زبان، عاطفه، موسيقى و انديشه بدانيم؛ بايد بگوييم كه هرچند ناصرخسرو در حيطه همه عناصر شعرى توانايي‏هايى از خود بروز داده است، ليكن شعر او شعر انديشه است. گويى ناصرخسرو پيش از نظامى، مضمون شعر او را دريافته بود كه:

    سخن كاو از سر انديشه نايد نوشتن را و گفتن را نشايد

    همه شعر انديشه نيست، ليكن ستون فقرات شـعر و نـيز رمـز جاودانگى ناصرخسرو همين‏است (طالبيان 1378: ص 317) و بر همين مبنا، او سخن و سخنورى را تكريم كرده است و شاخسار سخن را از تخم خرد برومند مي‏داند. ارزشِ خرد در نظر او معنى پيدا مي‏كند و شمار كثيرى از تصاوير شعرى نو، ساده و دلپذير او را پديد مي‏آورد. و اصولاً آب و دانش در فرهنگ شاعر منشاءَ حيات و زندگى و بقاى انسان قلمداد مي‏شود:

    بهتر ز دين بهى نيست بهتر ز كفر شر نيست دانش گزين كه دانش آبيست كش كدر نيست

     

    آبى كه جز دل و جان آن آب را ثمر نيست جز بر كنار اين آب ياقوت بر شجر نيست

     

    (ناصرخسرو 1357: ص 155)

     

    ناصرخسرو و تكريم صفات حسنه

     

    باور به ارزش خرد و دانش و دين و سخن، ديوان او را از ذكر توحيد و عظمت حق و ارزش علم پر كرده، به تقوا و زهد و مبارزه با نفس و توبه و راستگويى و پرهيز از ناراستى سفارش شده است، و موجى از توصيه به عدالت و سخاوت و قناعت و وفادارى و كم‏آزارى و نيكى و عزت نفس و خلق نيكو شعر او را فرا گرفته است. خردورزى، دل نبستن به دنيا و عبرت از آثار صنع الهى از سخنان مكرر او است (ص‏ص 20، 39، 45، 74-76، 217، 221-224، 227-229، 232، 239، 242، 245-250، 252، 262، 269، 275-276، 279، 282، 283، 320، 363، 367).

     

    اين‏گونه ارزش‏ها همه بايد در سيماى افرادى تجسم پيدا كند تا دليلى عينى بر سخن ناصرخسرو باشد كه كردار بايد آيينه گفتار باشد، زيرا او «همان گونه كه مي‏انديشيده شعر گفته و همان گونه نيز زندگى و رفتار كرده است.» (يوسفى 1369: ص 76؛ ناصرخسرو 1357: ص‏ص 427، 430، 443، 448)

     

    به گفتار خوب و به كردار نيك چو شمعى شو اندر سنان علم

     

    (ناصرخسرو 1357: ص 262)

     

    از اين رو است كه پيامبر، على و آلش آيينه اين انديشه و تأمل و تفكر اويند. حبّ على و آلش در چنين تبيينى معنى دارد و همين انگيزه موجب مي‏شود كه از هيچ ملامتى نهراسد و بر سر اين آرمان پاى فشارد و سختي‏ها را به‏جان بخرد و از دوستى على و خاندان او دست برندارد.

     

    در دوستى رسول و آلش بر محنت پاى مي‏فشارم

     

    با دل رنجور در اين تنگ‏جاى مونس من حبّ رسول است و آل

     

    (ناصرخسرو 1357: ص‏ص 252، 276)

     

    تكريم چنين ارزش‏هاى عالى انسانى موجب شد كه ناصرخسرو صفات ناستوده را نكوهش كند. نفس آرزوخواه غول‏آسا از چراخور نادانى و بي‏باكى، انسان را به بيابان گمراهى مي‏كشاند. ديو ستمكاره‏يى كه مايه جهل و لجام‏گسيختگى و فريب است، و بايد با دشنه حكمت و طاعت كشته شود (ناصرخسرو 1367: ص‏ص 30، 233). كينه، دروغ و مكر چون خس و خار، راه راستى را سد مي‏كنند. آز، نهنگ‏آسا و طمع، مارگونه و حرص، كركس‏وار و آرزو، زهرگون بنياد صفات ستوده را بر باد مي‏دهند. در مقابل، صبر به سان مرغى بال و پر مي‏زند و خير مي‏پراكند، و نام نيك و ديگر محامد بدين‏گونه آدمى را مهار مي‏كنند (ص‏ص 14، 19، 24، 30، 37، 42، 54، 63، 90، 194):

     

    ز خوى نيك و خرد در ره مرّوت و فضل مراسب تن را زين و لگام بايد كرد

     

    (ناصرخسرو 1357: ص 158)

     

    حبّ على و شرف نسبى

     

    دوستى ناصرخسرو نه احساسى عاطفى و مجرد است و نه رابطه‏يى نسبي؛ زيرا كه او در موارد مكرر، شرافت نسب و بزرگى تبار خود را انكار مي‏كند و خود را آغاز شرف براى تبار خود مي‏داند.

     

    من شرف و فخر آل خويش و تبارم گر دگرى را شرف به آل و تبار است

     

    (محقق 1363: ص 334)

     

    در نگاه ناصرخسرو، علم و فضل و دانش و عمل عامل برترى است:

     

    آن را كه ندانى نسب و نسبت حالش وى را نبود هيچ گواهى چو فعالش

     

    فضل و ادب مرد مهين نسبت اوى است شايد كه نپرسى ز پدر وز عم و خالش

     

    (ناصرخسرو 1357: ص 230)

     

    شرف در علم و فضل است اى پسر عالم شو و فاضل به علم آور نسب ماور چو بي‏علمان سوى بلعم

     

    (ص 269)

     

    محبت ناصرخسرو به على و خاندان او از سر شناخت عظمت و بزرگى مقام فضل و علم و حكمت آنان است. از اين رو، محبت ناصرخسرو به على هم پايه عقلانى دارد و در دستگاه انديشه او در پى تدبر، جايگاه ويژه به‏دست آورده است. خلاصه آنكه ستايش على، ستايش ارزش‏هايى كه ناصرخسرو آنها را تكريم كرده و اينها خود تفخيم انديشه و كتابى كه مروّج چنين ارزش‏هايى است و آرزوى حكومتى كه عامل بدين خوبي‏ها باشد. و از سوى ديگر، لـبـه تـيـز حـمـلات ناصرخسرو خطاب به گروهى است كه در مقابل اين حسنات قد علم كرده‏اند؛ عالمان و فقيهان و شاعران و اميران و مردمان نادانى كه در حكومت غزنويان عامل دستگاه ظلم خلافت بودند و در باره آنان گفته است:

     

    بر اهل خراسان فراخ شد كار امروز كه ابليس ميزبان است

     

    وز مطرب و رود و نبيذ آنجا پيوسته همه روز كاروان است...

     

    مطرب همى افغان كند كه مي‏خور اى شاه كه اين جشن خسروان است

     

    اى شعر فروشان خراسان بشناسيد اين ژرف سخن‏هاى مرا گر شعراييد

     

    بر حكمت ميرى ز چه پاييد چو از حرص فتنه غزل و عاشق مدح امراييد

     

    گر درست است قول معتزله اين فقيهان به جمله كفارند

     

    مفتى و فقيه و عابد و زاهد گشتند همه دنان به گرد دن

     

    (ص‏ص 72، 124، 126، 337)

     

    قرآن و سنت و دوستى على

     

    دوستى على و خاندانش در قرآن و سنت جايگاه ويژه‏يى دارد (مطهرى 1349: ص‏ص 91-104). ناصرخسرو به اقتضاى حرفه روحانى و مقام تبليغ، به عنوان حجت جزيره خراسان يا سخنورى كه با ابزار شعر در خدمت تبليغ عقيده و انديشه اسماعيلى قرار مي‏گيرد، با قرآن مأنوس بوده و از بيت ذيل چنين استنباط مي‏شود كه قرآن را از برداشته است:

     

    مقرّم به مرگ و به حشر و حساب كتابت ز بر دارم اندر ضمير

     

    (محقق 1363: ص 3)

    او به اخبار و احاديث نبوى و خاصه آنچه مربوط به امامت و ولايت حضرت علي(ع) و تعظيم و تكريم فرزندان او است، احاطه فراوانى داشته است (ص‏ص 29، 30) و گاه كلام مولا على (ع) را در شعر خود آورده است:

    اى پسر مشغول اين دنيا است خلق چون به مردار است مشغول اين كلاب

    قيمت هركس به قدر علم اوست اين چنين گفتست اميرالموءمنين

    اين ويژگى ممتاز خاستگاه نيرومند شعرى او است و همين شخصيت در اشعار او ظهور پيدا كرده است. در باب دوستى على و آل او و اشاره به گوشه‏يى از فضايل و مناقب، ابيات ذيل نمونه‏هايى است و اشارات آن به تفسير آيات و احاديث مشهور، روشن و آشكار است:

    به هارون ما داد موسى قران را نبوده‏ست دستى بران سامرى را

    سوى خداى جهان يكى است پيمبر وينها بگرفته‏اند بيش ز هفتاد

    شهر علوم آنكه درِ او عليست مسكن مسكين و مآبِ و مُثاب

    سوى آن بايد رفتنت كه از امر خداى بر خزينه خرد و علم خداوند درست

    اين عالم ز بهر چه كرده‏اند از خويشتن بپرس اى عالم صغير

     

    آن را كه مصطفى چو همه عاجز آمدند در حرب روز بدر به وى داد رايتش

    اگر كرّار خواند احمد جز او را تو نيزش خوان اگر هستى مسلمان

    پس از خطبه غدير خم شنيدى على او را ولى باشد به پيمان

    آنچه على داد در ركوع فزون بود زانكه به عمرى بداد حاتم طايى

    (ناصرخسرو 1357: ص‏ص 103، 215، 226، 248)

    از آتش نيابند زنهار كس چو نايند در زينهار على

    على بود مردم كه او خفت آن شب به جاى نبى بر فراش و دثارش

    چرا گويم كه بهتر بود در عالم كسى زان كس كه بر اعداى دين بر تيغ محنت بود بارانش...

    شدى حيران و بي‏سامان و كردى نرم گردن را اگر ديدى به صف دشمنان سام نريمانش

    كه افكند نام بزرگان حرب مگر خنجر نامدار على

    (ص‏ص 39، 87، 114، 117، 157، 215، 315، 419)

    در ابيات بالا، ناصرخسرو به جانشينى على و حق بودن آن، علم على و دلاورى و پرچمدارى او در روز بدر، حادثه غدير خم و خفتن در جاى پيامبر، شجاعت و دلاورى و سخاوت و شفاعت او سخن به ميان مي‏آورد. همه اينها به مناسبت‏هاى ديگر، در شعر او و در هاله‏يى از شيفتگى و با كلماتى نرم و عاطفى و گاه خشن و هشداردهنده ادا شده است و ناصرخسرو در نهايت، ناتوانى خود را در مقابل عظمت على (ع) بازگو كرده است:

    آنى كه نداند به جهان قدر تو را كس جز ايزد دادار تعالى و تقدس

    ناصرخسرو از فرزندان على هم با تعبير گل و ياسمين محمد (ناصرخسرو 1357: ص 103) ياد كرده و تأسف خود را از حادثه كربلا و شهادت شمع وجود امام حسين (ع)» ابراز داشته است:

    دفتر پيش آر و بخوان حال آنك شهره از او شد به جهان كربلاش

    (ص 226)

    حب على تكيه‏گاه شاعر فاطمى

    تمسك به ولايت على، شاعر را پرآوازه كرده، زيرا ولايت تكيه‏گاه شاعر فاطمى است تا در ميان معاندان اظهار وجود كند. از نظر او، دينداران از درگاه على (ع) و عترت به خانه دين بايد وارد شوند. از اين‏رو، شير دادار جهان، حبل ايزد، تعبيرهايى برازنده شاه ولايت على (ع) است، همو كه عمر و عنتره از بيم «نيزه مارسار» او چون مور مي‏ترسند و خلفاى ديگر ياراى همسنگى با او را ندارند. (طالبيان 1378: ص 329):

    محمد و على از خلق بهترند چه بود گر از فلان و فلان‏شان بزرگ‏تر داريم؟

    خزينه‏دار خدايند و، سرّهاى خدا همى به ما برسانند كاهل اسراريم

    (ناصرخسرو 1357: ص 70)

    او على را معدن علم و كليد فهم قرآن مي‏داند:

    معدن علم على بود به تأويل و به تيغ

    مايه جنگ و بلا بود و جدال و پرخاش

    هركه در بند مثل‏هاى قران بسته شده است

    نكند جز كه على كس ز چنان بند رهاش

    هركه از علم على روى بتابد به جفا

    چون كر و كور بماند، بكند جهل سزاش

    (ص 221)

    از نظر ناصرخسرو، على قرآن را مي‏فهمد و مي‏فهماند و خود، قرآن ناطق است و از اين‏رو، مايه خوف و رجا:

    مايه خوف و رجا را به على داد خداى تيغ تأويل على بود همه خوف و رجاش

    (ص 221)

    علم نزد على و خاندان او است و كسانى كه جوياى علم‏اند بايد ازعلى آن را بجويند. علم شهرى است كه درب آن به‏دست على گشوده مي‏شود. ناصرخسرو توصيه دارد كه جويندگان علم بايد علم را از زرگر بجويند نه از كوزه‏گر.

    علم را از جايگاه او بجوى سر بتاب از عمر و زيد و قال‏قال

    قال اول جز پيمبر كس نگفت وانگهى زى آل او آمد مقال

    جز كه زهرا و على واولادشان مر رسول مصطفى را كيست آل؟

    صف پيشين شيعتان حيدرند جز كه شيعت ديگران صف النعال...

    بي‏خر باشد فلان با او چنانك پيش زرگر بي‏خطر باشد كلال

    (ناصرخسرو 1357: ص 240)

    حبّ حيدر حقيقت هستى را رقم مي‏زند و كشتى نجات است و هركس تن بدين كشتى نسپارد، زيان مي‏بيند و گواه نادانى او است:

    حق نيست مگر كه حبّ حيدر خيرات بدو شود محقق

    گيتى همه جهل و حبّ او علم مردم همه تيره او مروّق

    آن عالم دين كه از حكيمان عالم جز از او نشد مطلَّق

    اى غرقه شده به آب طوفان بنگر كه به پيش توست زورق

    غرقه شدئى به پيش كشتى گر نيستئى به غايت احمق

    (ص 236)

    حبّ على چون خارى است كه در چشم ناصبيان فرومي‏رود. ناصبى به علت دعوت ناصرخسرو به راه راست كه همان راه ولايت على است، با او دشمن شده؛ ناصرخسرو ناصبى را با بيان حكمت‏آميز دعوت به خير و صلاح مي‏كند. او به تأثير سخنان حكمت‏آميز و مستدل خود اعتقاد دارد، همچنان‏كه چشمه خورشيد اگر بر آب شور دريا بتابد، شورى آن از ميان مي‏رود و آب گوارا حاصل مي‏آيد.

     

    از اين‏رو، مضمون وصايت و ولايت و رجحان على (ع) در كم‏تر قصيده‏يى است كه به‏نحوى بدان اشاره نشده باشد. حتى قصيده مستقلى با رديف «علي»، در مجموعه ابيات ديوان او ديده مي‏شود كه در اين معنى، حق مطلب را ادا كرده است. و در مقابل، در قصيده‏يى با رديف «اى ناصبي»، بغض خود را نسبت به دشمنان جاهل على (ع) پنهان نكرده است.

    ناصرخسرو بر اين باور است كه معتزلى، رافضى و قرمطى همه اهل حكمت‏اند؛ ليكن ناصبى مغرور كوردل به علت جهل و طمع، با نگاهى تمسخرآميز بدانان مي‏نگرد و فضايل على را منكر است.

    نام نهى اهل علم و حكمت را رافضى و قرمطى و معتزلى

    (ناصرخسرو 1367: ص‏ص 464، 479، 480)

    ناصرخسرو با ظاهريان و ناصبيان نزاع فرقه‏يى ندارد، بلكه آنان را از دانش تهى مي‏داند و همان جهل آنان سبب گمراهى آنان شده است.

    او اصولاً با پيروان مذاهب ديگر، همچون ترسايى و يهود، با ديده احترام مي‏نگرد و به مدارا سفارش مي‏كند. هرچند كه گفته‏اند، اين تكريم بدان علت بوده است كه آنان در دستگاه خلفاى فاطمى نفوذ داشته‏اند و بيش‏تر مشاغل مهم در دست آنان بوده است (محقق 1363: ص 352).

    استمرار ولايت

    استمرار ولايت و حبّ على (ع) در نظر ناصرخسرو، پيروى از آيين فاطمى است، زيرا آنان پيروان و دوستان واقعى على (ع) در زمان او و در ديدگاه او هستند و افضل خلق خدا در اين زمان‏اند به همين لحاظ، دين پيامبر چون جسدى است كه عظمت اين جسد در برپايى و شادابى سرِ او است، و فاطميان سر اين جسدند و اينان نيز همچون صبح صادق و ماه و پروين و ستاره سحرى در تاريكى بازار دين، شعله دين را روشن نگه مي‏دارند. اينان فرزندان وارث شيرى دلاورند كه داد را در جهان مي‏گسترد و مردم نادان از ايشان چون ستورانى ستمكاره گريزان‏اند. تصويرِ خراني‏كه از جلو شير مي‏گريزند، جاي‏جاى در ديوان ناصـرخـسرو آمـده است (ناصرخسرو 1357: ص 50 و 51) كه اقتباسى از آيه قرآن است: «كانّهم حُمرٌ مستنفرةٌ فرّت من قسورة».

    از من چو خر ز شير مَرَم چندين ساكن سخن شنو كه نه سنگينم

    (ص 136)

    و «بقر» نيز استعاره از مردم نادانى است كه استمرار ولايت را درك نمي‏كنند:

    سپسِ باقر و سجاد روم در ره دين تو بقر رو سپسِ عامه كه ايشان بقرند

    (ناصرخسرو 1357: ص 67)

    در زمان ناصرخسرو، امام زمان حى و حاضر مستنصر بالله است و در نـظـر ناصرخسرو، چون فرزند خلف على (ع) است، تبعيت از او ضرورى است. مستنصر چون ماه منير و معدن فتح و ظفر است و شاهان ديگر در مقابل او، روبهانى بيش نيستند و همو است كه كفر و نفاق از هيبتش، مانند عباسيان، جامه سياه پوشيده است (ص‏ص 38، 49، 339). او از پديده‏هاى طبيعت هم براى بيان تصويرى اين شباهت كمك مي‏گيرد:

    چو عمر و عاص پيش على، دى مه پيش بهار عاجز و رسوا شد

     

    معزول گشت زاغ چنين، زيرا چون دشمن نبيره زهرا شد

     

    خورشيد فاطمى شد و با قوت برگشت و از نشيب به بالا شد

     

    تا نور او چو خنجر حيدر شد گلبن قوى چو دلدل شهبا شد

     

    خورشيد چون به معدن عدل آمد با فصل زمهرير معادا شد

    منابع:

    فيروز، شيرزمان. 1373. فلسفه اخلاقى ناصرخسرو ريشه‏هاى آن. اسلام‏آباد پاكستان: مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان.

    طالبيان، يحيي. 1378. صور خيال در شعر شاعران سبك خراساني. كرمان: عماد.

    ناصرخسرو قباديانى . 1357. ديوان اشعار. تصحيح مجتبى مينوى و مهدى محقق. چ 2. تهران: موءسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مگ‏گيل (شعبه تهران) و با همكارى دانشگاه تهران.

    ــــــــــــ . 1367. ديوان اشعار. تصحيح سيد نصرالله تقوي. چ 2. تهران: دنياى كتاب.

    يوسفى، غلامحسين. 1369. چشمه روشن. تهران: علمي.

    ابن شهر آشوب. مناقب آل ابى طالب. قم: علميه.

    سيوطى، جلال‏الدين . ـــ . الجامع صغير. بيروت: دارالفكر.

    قرآن كريم.

    محقق، مهدي. 1363. تحليل اشعار ناصرخسرو. چ 4. تهران: دانشگاه تهران.

    مطهرى، مرتضي. 1349. جاذبه و دافعه على (ع). تهران: صدرا.

    منبع :سايت پژوهشکده تحقيقات اسلامى سپاه - سايت طوبي

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد