مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Saturday 30 May 2020 - السبت 07 شوال 1441 - شنبه 10 3 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • از صاحب بن عبّاد تا محتشم كاشانى  
  • 1391-08-03 18:29:55  
  • تعداد بازدید : 18   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • از صاحب بن عبّاد تا محتشم كاشانى

    نويسنده:محمد قاسم هاشمى

    ادبيّات عاشورا

    سوزنى سمرقندى (وفات 569 هجرى)

    سوزنى اهل نسف (نخشب) بوده و در نظم استاد مسلّم و در نثر نيز دستى داشته است، سوزنى شاعرى مدّاح و هزل‏گو بوده و از اشعار وى برمى‏آيد كه شيعه اثنى عشرى بوده است. در اثبات شيعه دوازده امامى بودن وى، شعر ذيل گواه است:

    گويند مهدى آيد، صاحب قرآن برون چون مدت زمانه خواهد بر كران رسيد

    در جاى ديگرى هم گفته:

    سپهر جاه على افتخار دين كه ز فخر چو شيعه مذهب خود را بر آن على بندم بسيارى از ممدوحانِ سوزنى از سادات آل حسن و آل حسين بوده كه در آن زمان در ولايت خراسان سِمَت اميرى داشته‏اند.

    از اشعار اوست:

    از نسل حسين بن على، شاه شهيدى نز تخمه جمشيدى وز گوهر مهراج1

    اطهر و اشرف شه آل حسين بن على آنكه على جاه او هر روز عاليتر سزد

    *** چون مناقب نامه آل على دفتر كند نام او چون فاتحه آغاز آن دفتر سزد

    تاج سر سادات حسين على آنكو پيغمبر حق راست گرامي‏تر فرزند

    *** من از هواى جگر گوشگان پيغمبر نه بر كنم دل تا جان بود موافق تن

     

    همه هواى من آن است تا شود ماهر به مدح آل نبى طبع من به نظم سخن

     

    *** از آن چه به، كه مزيّن شود مرا ديوان به مدح عترت كرّار2، شيرِ شيراوزژن3

     

    رشيد الدّين وطواط(وفات 573 هجرى)

     

    در قصيده مديحه‏اى گويد:

     

    در فوت من مكوش، مبادا ز حبّ فضل وقت تحسرى بود از فوت من ترا

     

    در خون من مشو، كه به خونِ شسته‏ام دورخ بى‏تو، به حق خون شهيدان كربلا و در قصيده ديگرى سروده است:

     

    اى شهِ شرق، اتسز غازى وى هدى را ز تيغت استظهار

     

    چون تو بودى به دانش و مردى در زمانه چو حيدر كرّار

     

    رفت فرزند تو به عاشورا چون حسين على به دار قرار

     

    صبر كن، صبر كن، خداوندا اِنَّماَ الصبر شيمة الأحرار4

     

    فلكى شروانى(وفات 577 هجرى)

     

    فلكى برخلاف شعرا و درباريان هم‏عصر خويش، تمايل به روش شيعه و دوستى با خاندان على عليه‏السلام را داشته است براى نمونه در ضمن قصيده‏اى كه از زندان به عنوان «شروان شاه» گفته، اشعار ذيل را سروده و ممكن است يكى از علل حبس و خشم شروان شاه، نسبت به فلكى، همين تمايل او به شيعه بودن وى باشد.

     

    به نور روضه سيّد، به خاك مشهد حيدر به سنگ خانه كعبه، به آب چشمه زمزم

     

    به آب چشم اسيران اهل بيت پيغمبر به خون پاك شهيدانِ عشر ماه محرم5

     

    اثير الدين آخسيكتى(وفات 580 هجرى)

     

    اثير الدين به مقام اميرالشعرائى دربار سلاجقه رسيده است وى با اين كه حنفى مذهب متعصّبى بوده با اين وجود در مدح حضرت على وامام حسن وامام حسين عليهم‏السلام اشعارى دارد كه از جمله آنهاست:

     

    كجا رمزى در اندازد قتيلى چون حسين آرد كجا زهرى برافشاند شهيدى چون حسن دارد در قصيده مدحيه قزل ارسلان هم گفته است:

     

    ايمان به دان دو ميوه شاخ پيمبرى كاز وى مراد عنصر شبّير و شبّر است منظور از شبير و شبّر حضرت امام حسن و امام حسين عليهما‏السلام مي‏باشد زيرا حسن در اصل به معنى شَبّر و حسين به معنى شبّير مى‏باشد.

     

    و در قصيده ديگر گويد:

     

    سبزه فكنده بساط، برطرف آبگير لاله حُقه نماى، شعبده بوالعجب

     

    پيش نسيم ارغوان قرطه خونين به كف خون حسينان6 باغ كرده چو زهرا طلب7

     

    انورى ابيوردى(وفات 587 هجرى)

     

    انورى در خراسان بزرگ آن زمان، داراى شهرت بسيار بوده و معاصر سلطان سنجر سلجوقى بوده است.

     

    از اشعار اوست:

     

    اى جوادى كه خاك پايست را بوسه ده گشته هر كه تاجور است

     

    عفو فرماى گر مثل گنهم خون شبّير و كشتن شبّر است8

     

    *** حسام دولت و دين اى خداى داده ترا جمال احمد و جود على و نام حسين9

     

    به من از كربت و بلا آورد كه نياورد كربلا به حسين10

     

    جمال الدين محمد اصفهانى(وفات حدود588 هجرى)

     

    جمال الدين پدر استاد كمال الدين اسماعيل و سرآمد قصيده‏سرايان ايران در قرن ششم هجرى مي‏باشد وى حنفى مذهب بوده، اما به تشيع نيز مايل بوده است. از اشعار اوست د رمدح اهل بيت و واقعه كربلا:

     

    مباش غرّه بدين گند پير دنيا زانك هزار شوهر كُشت و هنوز بكر اين زن

     

    ببين چه كرده او با اهل بيت مصطفوى حديث رستم بگذار و قصه بهمن

     

    چه تير غدر كه رخنه نكرد شان سينه چه تيغ ظلم كه خونين نكردشان گردن

     

    نه بهر ايشان بود، آفرينش عالم؟ نه بهر ايشان بود، ازدواج روح و بدن؟

     

    خداى عزّ و جلّ، در زمين دو شاخ نشاند ز يك نهال برون آخته، حسين و حسن

     

    يكى زبيخ بكندند آب ناداده يكى به تيغ به زهر آب داده اينت حزن

     

    اگر زمانه كسى را به طبع گشتى رام دگر نبودى مر اهل بيت را توسن

     

    چو با سلاله پيغمبر آن رود، تو كه‏اى؟ كه از سلامت خواهى كه با شدت جوشن

     

    بمير پيشتر از مرگ، تا رسى جائى كه مرگ نيز نياردت گشت پيرامن

     

    و در جائى ديگر در لُغَزى به اسم آب (كه اشاره به لب تشنگى ياران امام حسين عليه‏السلام دارد) مي‏گويد:

     

    پيوسته در حمايت او لشگر بَلا همواره در رعايت او اهل روستا

     

    مقصود جستجوى سكندر به شرق و غرب مطلوب آرزوى شهيدان كربلا

     

    گاهى دهد به تيغ زبان رونق سخن گاهى زبان تيغ بدو يا بدانجلا11

     

    خاقانى شروانى(وفات 595 هجرى)

     

    خاقانى را به سبب كمالى كه در صناعت شعر داشته، حسان العجم هم لقب داده‏اند وى شاعرى آزاده، بلندنظر، داراى احساسات لطيف، عالى و همّت بلند و مردى كامل بوده است.

     

    چون در روزگار وى بليّه تقيّه12 در طائفه عليّه شيعه مرتضوى، سارى بود، لاجرم وى بعضى از عقائد خود را در قطعه‏هاى شعر به طريق كنايه ادا نموده است.

     

    خاقانى به علت بدگوئى و حسدورزى مغرضين در دو نوبت مدتى از عمر خود را در زندان حكومتى گذرانده است.

     

    مرحوم شيخ عباس قمى و شهيد قاضى نورالله شوشترى و ديگران او را شيعه دانسته‏اند.

     

    خاقانى در جائى گويد:

     

    علوى دوست باش خاقانى كز عشيره على است فاضل‏تر

     

    بدشان، بِهْ ز مردم نيكو نيكشان از فرشته كامل‏تر و با توجه به اشعار ذيل مي‏توان گفت كه او به يقين شيعه دوازده امامى بوده است (زيرا فقط شيعيان اثنى عشرى هستند كه حضرت امام رضا عليه‏السلام وامامان پس از وى را هم قبول دارند).

     

    در شعرى به مطلع:

     

    به خراسان شوم انشاءالله آن ره آسان شوم انشاءالله گويد:

     

    بر سر روضه معصوم رضا شِبه رضوان شوم انشاءالله

     

    گرد آن روضه چو پروانه شمع مست جولان شوم انشاء الله

     

    و در اشعار ديگرى گفته:

     

    كو آن كه به پرهيز و به توفيق و سداد هم باقر بود و هم رضا و هم سجّاد

     

    از بهر عيار دانش اكنون به بلاد كو صيرفى و كو محك و كو نقّاد

     

    و دليل قطاع‏تر در شيعه دوازده امامى بودن خاقانى شعر زير است كه اشاره به ظهور حضرت مهدى(عج) دارد:

     

    مفخر اول البشر، مهدى آخرالزمان وحى به جاش آمده آيت عدل گسترى

     

    از اشعار اوست در وقايع كربلا و امام حسين عليه‏السلام :

     

    با كه گيرم انس كز اهل وفا بي‏روزيم روزى من نيست، يا خود نيست در عالم وفا

     

    در همه شروان مرا حاصل نيامد، نيم دوست دوست خود ناممكن است اى كاش بودى آشنا

     

    من حسين وقت و نااهلان يزيد و شمر من روزگارم جمله عاشورا و شروان كربلا

     

    اى عراق الله جارك سخت مشعوفم به تو وى خراسان عمرك الله سخت مشتاقم ترا

     

    گرچه جان از روزن چشم شما بي‏روزى است از دريچه گوش مي‏بيند شعاعات شما13 *** ز صد هزار خلف يك خلف بود چو حسين كه نفس احمد بختى رام او زيبد

     

    ز صد هزاران بختى يكى نجيب آيد كه كتف احمد جاى زمام او زيبد14

     

    ظهيرالدين فاريابى(وفات 598 هجرى)

     

    تمام ديوان او متبوع و مقبول است به لطافت و سلاست، به حلاوت گفتار و بلاغت اشعار و نهايتِ امتياز را دارد.

     

    به ظنّ قريب به يقين ظهير فاريابى شيعه بوده و اعتقادى محكم و خالصانه به خاندان نبوت داشته است.

     

    از جمله اشعار ذيل گواه اين مدعى است و مي‏توان گفت: شيعه دوازده امامى بوده است.

     

    ظهير با تو چه گويم عجب كه نشناسى غريب خاك خراسان شهيد خطّه طوس

     

    يا در شعرى ديگر گويد:

     

    اى صبا گر به خراسان گذرى بهر ظهير همتى جز زِ دمِ شاه غريبان مَطَلَب از اشعار اوست، درباره كربلا وامام حسين عليه‏السلام :

     

    اى ظهير از گور نقبى مي‏زنم تا كربلا مي‏روم گريان به پابوس حسين تشنه لب15

     

    بس كه چشم غم سرشكم، بابلا آميخته است خاك من دارد شرف مانند خاك كربلا16

     

    ابوالمفاخر رازى(وفات حدود 600 هجرى)

     

    رازى، اديبى فاضل بوده است، ديوانش به نظر نرسيد، اما اشعارى از او در آتشكده آذر و روضة‏الشهداء نقل شده است.

     

    اصولاً همانگونه كه در جاهاى ديگر نيز يادآور شده‏ايم، شاعرانِ شيعه، يا اشعار خود را از جور ظالمان و مغرضين، آن‏گونه كه بايسته است، ثبت و ضبط ننموده و يا اگر ديوانى ترتيب داده‏اند، از ميان برده شده است. چرا كه از هر صد شاعر شيعه، شعر يكى از آنان هم به دست ما نرسيده است.

     

    براى نمونه به كتاب شرح حال صاحب بن عُبّاد كه در آن ا ز شاعران شيعه عهد وى و پس از وى نام برده شده است، رجوع نمائيد و سپس ملاحظه كنيد كه شعر كدام يك مانده و به دست ما رسيده است؟

     

    اشعار ذيل از ابوالمفاخر رازى است كه ترجمه زبان حال عمر سعد است كه به طمع حكومت رى و طبرستان، راضى به جنگ با حضرت امام حسين عليه‏السلام شده:

     

    مرا بخواند عبيدالله از ميان عرب رسيد بر دلم از خواندنش هزار تعب

     

    مرا اِمارت رى داد و گفت حربِ حسين قبول كن كه از او ملك راست، شور و شغب17

     

    به ملك رى دل من مايل است و مي‏ترسم به كينه چون بكُشم پادشاه ملك ادب

     

    چگونه تيغ كشم در رخ كسى كه وراست شجاعت و نسب و علم و حلم و فضل و حسب

     

    سزاى قاتل او دوزخ است و مي‏دانم كه اين چنين عمل آرد خداى را به غضب

     

    ولى چو در نگرم در رى و حكومت آن همى رود ز دلم خوف نار ذات لهب

     

    ضمنا ابوالمفاخر ترجمه رجز حرّ رياحى را هم به صورت زير بيان نموده است:

     

    منم شير دل حرّ مردم رباى كمر بسته پيش ولى خداى

     

    منم شير و شمشير برّان به دست كه دارد بر شير و شمشير پاى شهاردت حرّ رياحى را اينگونه بيان نموده است:

     

    خوشا حرّ فرزانه نامدار كه جان كرده بر آل احمد نثار

     

    ز رخش تكبر فرود آمده شده بر براق شهادت سوار

     

    به عشق جگو گوشه مصطفى برآورده از جان دشمن دمار18

     

    بابا افضل كاشانى(وفات 610 هجرى)

     

    بابا افضل از رباعى سرايانى است كه او را در رديف ابو سعيد ابوالخير و خيّام شمرده‏اند:

     

    بابا افضل شيعه اثنى عشرى بوده و مدايحى درباره اهل بيت عليهم‏السلام دارد كه از جمله آنهاست:

     

    از روز ازل مهر على در دل ماست با مهر على سرشته آب و گل ماست

     

    گويند كه در جهان چه حاصل كردى اندر دو جهان، مهر على حاصل ماست

     

    گر مهر على در دل و جانت نَبُود از دين محمدى نشانت نبود

     

    اثنا عشرى اگر نباشى به يقين از دوزخ سوزنده امانت نبود

     

    يا رب به رسالت رسول الثقلين يا رب به غزا كننده بدر و حُنين

     

    عصيان مرا دونيم كن در عرصات نيمى به حسن ببخش و نيمى به حسين19

    پاورقيها:

    1) ديوان سوزنى سمرقندى، به ااهتمام ناصرالدين شاه حسينى، تهران، 1338، ص 45.

    2) كرّار يا حيدر كرّار، لقب حضرت على عليه‏السلام و به معنى شيرحمله‏ور و بسيار تكرار كننده است كه اشاره به دلاوريها و رشاتهاى آن حضرت در جنگ با دشمنان اسلام دارد(گزيده اشعار كسائى، ص 51).

    3) ديوان سوزنى سمرقندى، صفحات 28 و 159.

    4) ديوان رشيد الدين وطواط، تصحيح سعيد نفيسى، تهران، 1339، صفحات 8 و 256.

    5) ديوان فلكى شروانى، به اهتمام طاهر شهاب، تهران، 1345، صفحات 9 و 47.

    6) منظور از حسينان باغ هم حضرت امام حسن وامام حسين عليهما‏السلام مي‏باشد.

    7) ديوان اثير الدين آخسيكتى، تصحيح ركن الدين همايون فرخ، تهران، 1337، صفحات 27، 50 و 250.

    8) ديوان انورى، جلد اول، به اهتمام محمد تقى مدرس رضوى، تهران، 1340، ص 66.

    9) مدرك قبل، ج 2، صفحات 706 و 710.

    10) مدرك قبل، ج 2، صفحات 706 و 710.

    11) ديوان جمال الدين محمد اصفهانى، تصحيح حسن وحيد دستگردى، تهران، 1341، صفحات 17 و 294.

    12) تقيّه، در لغت يعنى، پرهيز كردن، خوددارى كردن، خوددارى از اظهار عقيده و مذهب خويش، در مواردى كه ضرر مالى يا جانى يا عِرضى و آبرو رفتن متوجه شخص باشد و تقيه از آن جا پديد آمد كه شيعيان براى مدتهاى مديدى در معرض خطر مغرضين و متعصّبين قرار گرفته بودند. براى اطلاع بيشتر از معنى و اصطلاح تقيّه و دستور و زمان پيدايش آن به كتاب ارزشمند «تشيّع در مسير تاريخ» تأليف دكتر سيد حسين جعفرى (هندى الأصل) و اصول كافى، مراجعه فرمائيد.

    13) ديوان خاقانى شروانى، به كوشش ضياء الدين سجادى، تهران، 1338، ص 2.

    14) همان منبع، ص 854.

    15) ديوان ظهيرالدين فاريابى، به اهتمام هاشم رضى، تهران، بي‏تا، صفحات 187 و 280.

    16) ديوان ظهيرالدين فاريابى، به اهتمام هاشم رضى، تهران، بي‏تا، صفحات 187 و 280.

    17) شغب يعنى فتنه‏انگيزى و فساد، يا شور و غوغا برانگيختن (فرهنگ معين، ص 2050).

    18) روضة‏الشهداء ملاحسين واعظ كاشفى، تصحيح ابوالحسن شعرانى، تهران، 1349، صفحات: 263 و 278.

    19) ديوان بابا افضل كاشانى، تصحيح مصطفى فيضى و ديگران، تهران، 1363، صفحات 15، 98 و 263.

    نشريه :درسهايى از مكتب اسلام ،شماره 438

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد