مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Thursday 09 July 2020 - الخميس 18 ذو القعدة 1441 - پنج شنبه 19 4 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • نگاهى به كتاب كرنليوس ورستيگ 1  
  • 1391-08-03 18:34:3  
  • تعداد بازدید : 17   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • نگاهى به كتاب كرنليوس ورستيگ 1

     نويسنده:كُرنليوس‌ وِرستيگ

    دستور زبان عربى و تفسير قرآن در نخستين سده هاى اسلامي

    اين كتاب به تحقيق در ريشهِ پارهاى از مفاهيم و اصطلاحات صرف و نحو عربى ميپردازد و ميكوشد ردّ پاى آنها را در نخستين تفاسير قرآن تدوين يافته در دو قرن نخست هجرى بيابد. مؤلف درصدد ارائه اين نتيجه است كه دانش صرف و نحو عربى، منشايى يگانه نداشته است، و بسيارى از مفاهيم و اصطلاحات عربى كه ميپنداريم از منابع سريانى و يونانى اخذ شده اند، خود در منابع عربى در دسترس لغويان، صرفيان و نحويان بوده است. به اعتقاد مؤلف يكى از مهمترين اين منابع نخستين تفاسير قرآنى است و هم از اين رو، وى ميكوشد مفاهيم و اصطلاحات صرفى و نحوى در تفاسيرى چون تفسير مقاتل و تفسير محمد بن سائب كلبى را با نمونه مشابه آنها در آثار نحويِ سيبويه و فرّاء مقايسه كند.

    كُرنليوس وِرستيگ، مؤلف كتاب (متولد 1947 در هلند)، استاد مطالعات عربى و اسلامى در دانشگاه نايمخن(2) (هلند) است و بيشتر كتابها و مقالات وى در حوزهِ ادبيات عرب (به ويژه شكلگيرى اوليهِ دستور زبان عربى) است. وى علاوه بر تسلط كامل بر زبانهاى اروپايى، سامى و عربى، از آشنايى نزديكى با زبانهاى تركى، فارسى و سواحلى نيز برخوردار است. رسالهِ دكترى وى دربارهِ " تاثير عناصر يونانى بر زبانشناسى عربى" بود كه در سال 1977 توسط انتشارات بريل در ليدن به چاپ رسيده است.(3) لازم به ذكر است كه وى تاكنون آثار خود را با دو نام متفاوت كُرنليوس وِرستيگ (C.H.M. Versteegh) و كيس وِرستيگ (Kees Versteegh) منتشر كرده است و گاه در يك اثر خود اين هر دو نام را به كار ميبرد.

     

    نخست به دغدغههاى مؤلّف در تاليف كتاب گوش ميدهيم: در اولين سال اقامتم در قاهره، يكى از همكارانم به من خبر تصحيح و انتشار تفسير مقاتل بن سليمان را داد. كسى را براى خريد كتاب فرستادم؛ ناشر گفت كتاب چاپ شده، اما چون قيمت آن معين نشده است، هيچ نسخهاى از آن فروخته نميشود. بعدها خيلى زود فهميدم كه قصه اين نيست؛ چراكه برخى افراد در مصر پارهاى از محتواى اين كتاب را ناخوش داشتند و از عرضهِ آن جلوگيرى ميكردند. بهدست آوردن نسخه كتاب چندان آسان نبود. سرانجام موفق شدم؛ اما اشتياق اوليهام در مطالعهِ آن مبدّل به نوميدى شد. اميد داشتم كه در اين كتاب انبوهى اصطلاحات جالب صرفى و نحوى بيابم، اما ظاهراً قسمت اعظم كتاب، به مطالب تفسيرياى پرداخته بود كه هيچ ربطى به مسائل زبانى نداشت. وقتى كتاب را براى دومين بار مرور ميكردم، به گونهاى اتفاقى ديدم كه مؤلف در تفسير عبارتى از متن قرآن، اصطلاح نحوى "صله" را به كار برده است. همين امر مرا به كنجكاوى واداشت و تصميم گرفتم تمام كتاب را صفحه به صفحه بخوانم. نتيجهِ كار، فهرستى كوتاه، اما بسيار مهم، از اصطلاحات صرفى و نحوى بود كه با آن به بررسى روش مقاتل در تفسير قرآن پرداختم و مقالهاى را در مجلهِ اسلام منتشر كردم.(4)

     

    پس از تفسير مقاتل بن سليمان، تصميم گرفتم كه ديگر تفاسير را نيز بررسى كنم؛ خيلى زود تفاسير مجاهد، سفيان ثورى، و نسخ مخطوطى از تفاسير محمد بن سائب كلبى [= تفسير ابنعباس] و عبدالرزاق بن همّام صنعانى [از مَعمَر بن راشد] را به دست آوردم. از داشتن اين تفاسير بسيار مشعوف بودم و خوشحالتر اين كه اكنون ميتوانستم نتايج بررسيهاى خويش را با دستاوردهاى هارالد موتزكى در بررسى المصَنف عبدالرزاق صنعانى، به منظور اثبات وثاقت عمده روايات موجود در اين اثر روايى مقايسه كنم. دستاوردهاى علمى موتزكى مرا تشويق كرد كه در ادامهِ تحقيقات خود، با بهره گيرى از متون تفسيرى اوليه، پاسخ يكى از پيچيده ترين مسائل تاريخ نحو عربى را بيابم. آن مساله اين است: منشاء يا خاستگاه اصطلاحات صرفى و نحوى كه در الكتاب سيبويه آمده است چيست؟

     

    اين جملات، توضيحات آقاى وِرستيگ، مؤلف كتاب دستور زبان عربى و تفسير قرآن در نخستين سدههاى اسلامى در مقدمهِ كتاب بود. امروزه تمامى محققان بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه نخستين كوششها در تحليل و توصيف نظاممند زبان عربى را سيبويه (متوفاى 180 ق) در الكتاب خود انجام داده است. پيش از سيبويه، دانشمندان اسلامى صرفاً به توضيح و بيان متن قرآن كريم ميپرداختند. هدف اصلى آنها فهم معناى ظاهرى قرآن به منظور پاسخگويى به مسايل و پرسشهاى روزمرهِ جامعه اسلامى بود. اما براى بحث علمى در اين كتاب آسمانى، مجموعه اى از مفاهيم و اصطلاحات فنى مورد نياز بود كه سيبويه با مطالعهِ روشمند در زبان قرآن و اشعار جاهلى، نخستين بار در الكتاب خود اين مفاهيم و اصطلاحات فنى را به نحوى جامع و هماهنگ معرفى كرد.

     

    الكتاب سيبويه به گونهاى شگفتآور حاوى تفاصيل دقيق زبانشناختى و نامگذارى اصطلاحات و مفاهيم براى دستور زبان عربى است. اين پديدهِ شگفت دو گونه خاستگاه ميتواند داشته باشد: نخست خاستگاه بيرونى، زيرا هيچ نشانه اى در سنّت عربى برايش سراغ نداريم؛ دوم خلاقيتى بومى و درونى، كه متكى به تلاش هاى اوليهِ عالمان همين سنّت باشد. غربيان انبوهى خاستگاه و نشانه هاى جعل از فرهنگ و زبان يونانى، سريانى و حتى سانسكريت براى دستور زبان عربى برشمردهاند، اما وِرستيگ كليت و جامعيت هريك از اين نظريات را با ارائه شواهد خود از بين ميبرد. نكتهِ قابل توجه اين است كه مؤلف اين كتاب خود از نخستين نظريهپردازان منشاء يونانى براى دستور زبان عربى بوده است و چرخش 180 درجهاى وى در اين كتاب از يك خاستگاه بيرونى به خاستگاهى درونى و بومى براى دستور زبان عربى شگفتى بسيار دارد.

     

    وِرستيگ معتقد است ريشهِ اين اصطلاح سازى - به گونه اى نيمه فنى - در آثار نخستين مفسّران اسلامى پيش از سيبويه شكل گرفته است. از نظر وى، دستور زبان عربى، محصول طبيعى و جداييناپذير فهم قرآن در سده هاى نخست بوده است؛ يعنى نخستين مفسّران اسلامى در فهم اين كتاب و حل مسائل علمى آن، نيازمند مجموعهاى از اين اصطلاحات ادبى و فنى بوده اند. وى بر اين مدعاى خود شواهدى ذكر ميكند. فيالمثل، اكثر محققان غربى معتقدند كه اصطلاحِ "اِعراب" در عربى با اصطلاح يونانيِ "هلنيسموس " ِ(hellnis -ms) پيوندى نزديك دارد. پژوهش وِرستيگ نشان ميدهد كه كَلبى (متوفاى 146 ق) اين اصطلاح را به معناى "سخن گفتن صحيح به عربى همانند باديه نشينان عرب" به كار برده است. با اين همه بايد به خاطر داشت كه ريشه تمام اصطلاحات دستور زبان عربى را نميتوان در تفاسير اوليهِ اسلامى يافت. تاثير زبانشناسى يونانى (مثلاً در الگوى تفكيك اسم از فعل و اصطلاحاتى چون صرف، اعلال، كلام/قول، و فائده)، زبانشناسى سريانى (مثلاً در نامگذارى مصوٍّتها) و وامگيرى از اصطلاحات فقهى (مانند بدل، عوض، لغو، حدّ، حجّت، اصل، دليل و نيت) همچنان هويداست؛ بنابراين به نظر مؤلف، بايد معجونى از عوامل مختلف را علاوه بر تلاشهاى فكرى نخستين عالمان مسلمان، منشاء دستور زبان و زبانشناسى عربى بدانيم.

     

    فصل نخست كتاب (ص 1-40) با عنوان "نخستين ترمينولوژى و اصطلاحات زبانى" به بحث دربارهِ اصطلاحات نحوى بهكار رفته در نخستين آثار نحويان مسلمان در پايان قرن دوم هجرى ميپردازد و انواع نظريه هاى مختلف دربارهِ خاستگاه و ريشهِ تكوين اين ترمينولوژى را بررسى ميكند.

     

    فصل دوم (41-62)، "متونى دربارهِ تفسير قرآن از نخستين سدههاى اسلامى" نام دارد و مؤلف در آن به معرفى منابع بهجامانده از اين دوره ميپردازد؛ اما مهمترين بحث در اين فصل، دربارهِ اعتبار و وثاقت متون تفسيرى منسوب به دو قرن اول هجرى و نيز ارائهِ تاريخچهاى از سير تحول تفسير قرآن در اين دوره است كه مؤلف پس از طرح نظريات شكاكانهِ گلدتسيهر، شاخت و وَنزبرو موضع معتدلترى در اينباره اتخاذ ميكند. البته وى بر اين نكته تاكيد ميكند كه وقتى وى گرايش فراگير و شكاكانه دربارهِ منابع و متون اوليه اسلامى را - كه در پارهاى حوزهها مُد روز شده است - مردود ميشمارد، اين بدان معنا نيست كه تمام محتواى تفاسير موجود را از نظر اسناد معتبر دانسته و آنها را دربست ميپذيرد. وى ادلهِ خويش بر پذيرش وثاقت اين منابع تفسيرى را در اين فصل ارائه ميكند؛ گواينكه از نظر وى وثاقت منابع به معناى صحت و اعتبار تمام جزئيات آنها نيست، بلكه تنها جوهر و بنياد آنها موثقاند.

     

    فصل سوم و چهارم به بررسى و تحليل تفاسير ميپردازند. در فصل سوم (ص 63-95) با عنوان "موضوعات و روشهاى تفسيرى"، مؤلف موضوعات و شيوه هاى متفاوت تفسير در نخستين سده هاى اسلامى را بررسى ميكند. از نظر وى، اين نخستين مفسّران همگى با يك موضوع واحد سروكار نداشتهاند، بلكه غالباً وجوه مختلف متن قرآن را بنابر دغدغه هاى متفاوت خويش تفسير كردهاند. دستهاى از ايشان، قرآن را بيشتر در پيوند با مسائل عينى جامعهِ اسلامى تفسير كردهاند؛ اما برخى ديگر مستقيماً به متن قرآن، اختلاف قرائات و معناى لغوى آيات آن پرداختهاند.فصل چهارم (ص 96-159) با عنوانِ "ترمينولوژى نحوى در تفاسير اوليه" بلندترين فصل كتاب است كه در آن مؤلف پارهاى ديگر از اصطلاحات نيمه فنى دستور زبان عربى به كار رفته در تفاسير كهن اسلامى را بررسى ميكند. اين اصطلاحات نيمه فنى مربوط به "بيان معناى آيه"، "تقسيمات مختلف كلام"، "انواع متن"، و "روابط و اتصالات" هستند و برخى از آنها عبارتند از:

     

    معنا، كلام، قول، لغه`، اِضمار، صله، خبر، نعت، استفهام، تعجب، جحد، استثنا، معطوف، بدَل، جواب قسم، تقديم و تاخير. وى به تفكيك و تفصيل اين اصطلاحات را در تفاسير مُجاهد، سفيان ثورى، محمد بن سائب كلبى، مُقاتل و عبدالرزاق صنعانى بيرون ميكشد. در پايان بار ديگر مؤلف نتيجه ميگيرد كه نقطهِ عزيمت نخستين نحويان مسلمان، عناصر موجود در تفاسير قرآن بوده است و ايشان ترمينولوژى و دستگاه فنى خود را از طريق توسعه و تكامل اين اصطلاحات نيمه فنى بهدست آوردهاند.

     

    در فصل پنجم (ص 160-190) با عنوانِ "قرّاء، مفسّران و نحويان"، مؤلف به جستجو در كتب تراجم و شرح حالنگاريهاى اوليه ميپردازد و با بررسيِ گزارشهاى آنها دربارهِ زندگى و احوالات قرّاء و نحويان ميكوشد كه پيوندهاى ميان مفسّران قرن اول و دوم هجرى و نحويان نيمهِ دوم قرن دوم را بيابد. آخرين فصل كتاب (ص 191-206) حاوى استنتاجات متعدد مؤلف دربارهِ جوانب مختلف شكلگيرى دستور زبان عربى است و پس از آن ضمائمى (بيش از 20 صفحه) مشتمل بر فهرست منابع، نمايهِ اشخاص و آيات قرآن، فهرست كوته نوشتها و نيز فهرست اصطلاحات فنى آمده است.

    كتاب دستور زبان عربى و تفسير قرآن در نخستين سدههاى اسلامى را نبايد صرفاً پژوهشى در مفاهيم و اصطلاحات فنى دستور زبان عربى دانست. مؤلف در اين كتاب به امور ديگرى چون نقل حديث و انتقال علم در سده هاى نخست و نيز تكوين دو مكتب كوفى و بصرى در علم نحو نيز ميپردازد. اعتقاد رايج اين است كه اين دو مكتب نحوى، ساخته و پرداخته ادباى متاخر در بغداد است كه چنان تفاصيل و اختلافاتى را به نحويان قديم كوفه و بصره نسبت ميدهند. خود وِرستيگ نيز زمانى بر اين اعتقاد بوده است كه نحويان متاخر به تاكيد بيش از اندازه بر تفاوتهاى اين مكتب نحوى تمايل داشتهاند؛ اما وى اكنون بدين نتيجه ميرسد كه منابع كهن نشانه هايى از اختلافهاى جوهرى و بنيادين ميان اين دو ارائه ميدهند. فيالمثل، تفاوت روشنى ميان واژگان و اصطلاحات فنى مكتب نحوى بصرى (در الكتاب سيبويه) و مكتب نحوى كوفى (در معانى القرآن فرّاء) وجود دارد.اين كتاب در چند سال گذشته توجه و اعتناى اسلام شناسان غربى، بهويژه پژوهشگران قرآن و ادبيات عرب را به خود جلب كرده است. علاوه بر بررسى آراى مؤلف در برخى از كتابهاى متاخر، چند نقد و معرفى كوتاه و بلند بر اين كتاب نوشته شده است كه مشخصات آنها چنين است.

    1. Mohammad Arkoun, Arabica 45iii (1998) pp 227-229.

    2. L. Bettini, Bulletin critique des annales islamologiques 13 (1997) pp. 3-8.

    3. Claude Gilliot, Zeitschrift der Deutschen Morgenlجndischen Gelsellschaft 146 (1996) pp. 207-211.

    4. Claude Gilliot, Mإlanges de l'institut dominicain d'إtudes orientales du Caire 22 (1995) pp. 497-501.

    5. John L. Hayes, Journal of the American Oriental Society 117iv (1997) pp. 751-752.

    6. G. Humbert, Stadia Islamica 82 (1995) pp. 147-150.

    7. Miklos Muranyi, Zeitschrift fدr Arabische Linguistik 32 (1996) pp. 92-96.

    8. Andrew Rippin, Der Islam 72ii (1995) pp. 310-323.

    9. Solomon I Sara, Islam and Christian-Muslim Relations 8i (1997) pp. 107-108.

    10. R. Talmon, Jerusalem Studies in Arabic and Islam 20 (1996) pp. 286-292.

    پاورقيها:

    1- Cornelius H. M. Versteegh, Arabic Grammar and Qur'a¦nic Exegesis in Early Islam. Leiden: Brill, 1993 (Studies in Semitic Languages and Linguistics, 19). 230pp.

    2- University of Nijmegen

    3- Kees Versteegh, Greek Elements in Arabic Linguistic Thinking, Leiden: E. J. Brill, 1977.

    4- Cornelius H. M. Versteegh, »Grammar and exegesis: the origins of Kufan grammar and the Tafsir Maqa¦til « . Der Islam 67 (1990) pp. 206-242.

    منبع :نشريه گلستان قرآن ، شماره 151

    كُرنليوس‌ وِرستيگ  
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد