مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Thursday 09 April 2020 - الخميس 16 شعبان 1441 - پنج شنبه 21 1 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • قرآن در آئينه مثنوى  
  • 1391-08-03 18:35:31  
  • تعداد بازدید : 27   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • قرآن در آئينه مثنوى

    نويسنده:سيد حسين سيدى

    در بيان تأثير قرآن بر انديشه مولانا همين كافى است كه اشاره كنيم تا پايان نيمه اول دفتر پنجم از 1460 آيه استفاده شده است. (1) اما آنچه اكنون در پى آن هستيم بررسى مفاهيم دينى در مثنوى است تا ببينيم نحوه تلقى و دريافت مولانا از اين مفاهيم چگونه است. به همين جهت ابتدا از واژه «قرآن» آغاز ميكنيم تا حسن مطلعى براى ديگر موضوعات باشد.

    1ـ بيان وصف قرآن: در خور قرآن كريم براى آن اوصافى آمده است از جمله: «شفاء» و «رحمة»: و ننزّل من القرآن ما هو شفاءٌ و رحمةٌ للمؤمنين.(2)

     

    «فرقان»: تبارك الذى نزّل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيراً.(3)

    در نهج البلاغه حضرت امير (ع) ميخوانيم: «ناطق لا يعيا لسانه و بيت لا تهدم اركانه و عزّلاتهزم اعرانه (4)... احسن الحديث، ربيع القلوب، شفاءُالصدور، أنفع القصص.(5) النور السّاطع و الضّياءاللامع (6) والحبل المتين، والنّور المبين، والشفاءالنافع.» (7)

     

    اما مولانا در شرح و وصف: «ذكرحكيم» از اين حديث شريف مدد ميجويد:

     

    انّ للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطناً الى سبعة أبطن». (8)

     

    مولانا معتقد است قرآن غير از ظاهر الفاظ داراى معانى بلندى است كه به سادگى قابل دريافت نيستند. قرآن ظاهرى دارد كه نميتوان بر پايه آن حكم كرد در حالى كه در باطن معجزهايست، ولى هر كس به اندازه توانايى خويش از آن بهره ميبرد.

     

    از امام چهاردهم (ع) روايت شده است كه قرآن بر چهار مرتبه ميباشد: كتاب اللّه عزّوجلّ على اربعة اشياء عليالعبارة، والاشارة، واللّطائف و الحقائق. فالعبارة للعوامّ والاشارةُ للخواصّ، واللطائف للاولياء و الحقائق للانبياء. (9)

     

    امّا درباره انسان ميفرمايد:

     

    آدمى پنهانتر از پريان بود گر به ظاهر آن پرى پنهان بود

     

    آدمى صدبار خود پنهانتر است نزد عاقل زان پرى كه مضمر است

     

    آدمى همچون فسون عيسى است (10) آدمى همچون عصاى موسى است

     

    امّا قرآن:

     

    زير ظاهر باطنى بس قاهريست حرف قرآن را مدان كه ظاهريست

     

    خيره گردد خردها جمله دگر زير آن باطن يكى بطن دگر

     

    كاندر او گردد خردها جمله گم زير آن باطن يكى بطن سوم

     

    جز خداى بى نظير و بى نديد بطن چهارم از نبى خود كس نديد

     

    ميشمر تو زين حديث معتصم همچنين تا هفت بطن اى بوالكرم

     

    ديو آدم را نبيند غير طين روز قرآن اى پسر ظاهر مبين

     

    كه نقوشش ظاهر و جانش خفى است ظاهر قرآن چو شخص آدمى است

     

    يكسر موئى نبيند خال او (11) مرد را صد سال و عمّ و خال او

     

    2- همه قرآن در شرح خباثتهاى نفس آدمى است. تمامى پيام قرآن آن است كه انسان در مسير عبوديت الهى قرار گيرد و به كانون هستى كه همان عبادت پروردگار باشد دست يابد. راز هستى هم چيزى بيش از اين نيست: «و ما خلقت الجنَّ و الانس الّا ليعبدون.(12) حال كه چنين است، چه هنگام عبادت ميسر خواهد شد؟ هنگامى كه نفس سركش رام شود و آن تنها از طريق عبادت ممكن است و عبادت يعنى راه ناهموار را كوفتن و هموار كردن.(13)

     

    بنگر اندر مصحف آن چشمت كجاست جمله قرآن شرح خبث نفسهاست

     

    در قتال انبيا مومى شكافت (14) ذكر نفس عاديان كآلت بيافت

     

    در خباث نفس انسان همين بس كه همچون قوم عاد كه اگر وسيلهاى مييافتند در كشتن انبياء همانهايى كه براى نجاتشان آمده بودند، موشكافيها ميكردند. چون:

     

    او دنى و قبله گاه او دنيست (15) نفس بى عهد است زان رو كُشتنيست

     

    قبلهاش دنياست او را مرده دان نفس اگر چه زيركست و خورده دان

     

    و يا:

     

    از غم بى آلتى افسرده است كه بامر او همى رفت آب جو راه صد موسى و صد هارون زند (16) نفست اژدهاست او كى مرده است گر بيابد آلت فرعون اوآنگهان بنياد فرعونى كند

     

    اما راه حلى كه مولانا پيش روى مينهد بى ارتباط با عبادت نيست. يعن مخالفت كردن با خواستههاى نفس:

     

    هين مكش او را به خورشيد عراق لقمه اوئى چو او يابد نجات مردوار اللّه يجزيك الوصال (17) اژدها را دار در برف فراق تا فسرده ميبود آن اژدهات ميكشانش در جهاد و در قتال

     

    بنابراين:

     

    مرده را در خود بود گور و كفن (18) نفسها را لايق است اين انجمن

     

    3- قرآن براى رفض اسباب آمده است. فلسفه بعثت انبيا اين بوده است كه به انسانهاى ظاهربين و به قول مولانا «اهل پوست» بفهمانند كه زير اين ظواهر و علّتهاى ظاهرى، امرى بالاتر نهفته است و خود را گرفتار اسباب و علل نكنند و هرچه را ميبينند همه حقايق هستى نپندارند. ديده را از زمين برگيرند و به آسمان بدوزند. چون:

     

    در سبب منگر در آن افكن نظر ليك معذورى همين را ديدهاى ليك جز علت نبيند اهل پوست (19) هست بر اسباب اسبابى دگر حاصل آنكه درسبب پيچيدهاى در حقيقت خالق آثار اوست

     

    به همين سبب مولانا توجه ما را به اين نكته جلب ميكند كه:

     

    رفض اسباب است و علت و السلام عزّ درويش و هلاك بولهب (20) همچنين ز آغاز قرآن تا تمام جمله قرآن است در قطع سبب

     

    حتى معجزه انبيا نيز در پى جلب اين منظور بوده است.

     

    معجزات خويش بر كيوان زدندبى زراعت چاش گندم يافتند پشم بز ابريشم آمد كِشكشان (21) انبيا در قطع اسباب آمدندبر سبب مر بحر را بشكافتند ريگها هم آرد شد از سعيشان

     

    بايد گفت كه مولانا قانون سببيّت و عليّت را به هيچ وجه منكر نيست بلكه در بعضى ابيات دامنه اين قانون را حتى به جهان ابدى كشانده است. (22) ميگويد:

     

    هر سبب مادر اثر از وى ولد ديدهاى بايد منور نيك نيك (23) اين جهان و آن جهان زايد ابد اين سببها نسل بر نسل است ليك

     

    4- قرآن گمشده مؤمن است. هر مؤمنى در پى طلب شفا از آن است و به همين جهت هميشه در اين انديشه است كه چيزى را گم كرده است و بايد آن را بيابد.

     

    هر كسى در ضالّه خويش موقن است (24) حكمت قرآن ضالّه مؤمن است

     

    چنان كه در حديث آمده است: الحكمة ضالّة المؤمن فحيث وجدها فهو احقّ بها. (25)

     

    البته اين حكمت اگر بى اثر از فيض ربوبى باشد خيال و وهم است و اگر هم از وهم و خيال زايد باز از نور ذوالجلال بى فيض است.

     

    حكمتى بى فيض نور ذوالجلال حكمت دينى برد فوق ملك (26) حكمتى كز طبع زايد وز خيال حكمت دنيا فزايد ظنّ و شك

     

    5- در شرح «انّا له لحافظون» (27). قرآن كريم تنها كتابى است كه دست تحريف در آن راه نيافته است. البته اين، هم به خاطر خود قرآن است كه از چنان استحكام و اتقانى برخوردار است كه مانع چنين چيزى ميشود و هم اينكه خداوند ضامن حفظ آن است.

     

    گر بميرى تو نميرد اين سبق مصطفى را وعده كرد الطاف حق

     

    بيش و كم كن را ز قرآن حافظمطاعنان را از حديثت دافعمتو به از من حافظى ديگر مجونام تو بر زرّ و بر نقره زنمدر محبت قهر من شد قهر توكفرها را دركشد چون اژدها (28) من كتاب و معجزت را حافظممن تو را اندر دو عالم رافعم كس نتاند بيش و كم كردن در او رونقت را روز روزافزون كنممنبر و محراب سازم بهر توهست قرآن مر تو را همچون عصا

     

    6- شناخت قرآن نيازمند مقدماتى است. براى شناخت مفاهيم قرآنى و بهره مندى از معارف والاى آن علاوه بر مقدماتى چون آشنايى به زبان قرآن يعنى زبان عربى و تاريخ اسلام و... بايد صفاى باطن نيز كسب كرد. البته اين بهرهمندى رايگان حاصل نميآيد و اگر بدون رعايت آنها انسان در پى تحصيل مفاهيم آن برآيد چون به ظاهر آن اكتفا ميكند، در نتيجه شاهنامه و كليله را با قرآن يكسان ميبيند.

     

    چون بخوانى رايگانش بشنوى تا تو پندارى كه حرف مثنوي

     

    اندر آيد سهل در گوش كهانپوست بنمايد نه مغز و دانهارو نهان كرده ز چشمت دلبريهمچنان باشد كه قرآن از عتوكه كند كهل عنايت چشم باز (29) يا كلام و حكمت و سرّ نهان اندر آيد ليك چون افسانها در سر و در رو كشيده چادرى شاهنامه يا كليله پيش توفرق آنگه باشد از حق مجاز

     

    آرى بايد سرمه عنايت الهى بر ديدگان آدمى كشيده شود تا بتواند از حقايق آن بهرهمند شود. چه به فرموده پروردگار: و اتّقواللّه و يعلّمكم اللّه. (30)

     

    ان تتّقوا اللّه يجعل لكم فرقاناً. (31)

     

    7- به همين جهت تا موقعى كه انسان اسير هوى و هوس خويشتن است نميتواند از آن حظّى ببرد و ناچار است به تأويل گرايد. چون هوى و هوس قفل دروازه ايمان است و راه چاره هم آن است كه انسان به خود بپردازد و خود را مستعد دريافت آن گوهر ناب كند. و يكى از جوابهاى عرفا و مخصوصاً شمس در برابر چون و چراهاى فلسفى و كلامى همين بوده است كه برويد به خود بپردازيد.

     

    كاين هوا جز قفل آن دروازه نيست تا هوا تازه ست ايمان تازه نيست

     

    خويش را تأويل كن نى ذكر را پست و كژ شد از تو معنى سنّى (32) كردة تأويل حرف بكر را بر هوا تأويل قرآن ميكني

     

    8- نتيجه دو مطلب قبلى آن است كه قرآن ميفرمايد، با تمسك به قرآن گروهى هدايت يافتند و گروهى به ظلالت افتادند. يضلّ به كثيراً و يهدى به كثيراً. (33) قرآن كريم با اينكه مايه شفا و رحمت است و كتاب هدايت، امّا براى ستمگران چيزى جز خسران نيست. و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لايزيد الظالمين الّا خسارا (34) و همچنين براى فاسقان گمراهى آور است : و ما يضل به الا الفاسقين. (35)

     

    بنابراين از اينكه خداوند فرموده است: «هدى للمتّقين» (36) براى آن است كه انسانهايى كه بر فطرت اوليه خويش ماندند و آن را آلوده نساختند از هدايت آن بهرهمند شدند، نه آنها كه آن را آلوده كردهاند: قد افلح من زكّ'يها و قد خاب من دسّ'يا. (37)

     

    در نلغزيّ و رسى در منتها از خدا ميخواه تا زين نكتها

     

    زان رسن قومى درون چَه شدند چون تو را سوداى سربالا نبود (38) زانكه از قرآن بسى گمره شدندمر رسن را نيست جرمى اى عنود

     

    پذيرش حق و پيام انبيا نيز بستگى دارد به خود انسان و زمينهاى كه هر كس در وجود خويش آن را آماده دريافت و پذيرش آن نموده است:

     

    روى و آواز پيمبر معجزه است در دل هر امتى كز حق مزه است

     

    جان امت در درون سجده كند (39) چون پيمبر از برون بانگى زند

     

    چه به قول عين القضات، «بوجهل و ابولهب» از آيت: «و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين» چه سود يافتند؟ آن نديدهاى كه آفتاب راحت همه جان باشد و رحمت جمله عالميان آمد؟ اما اگر بر گلخن تابد، بويهاى كريه از آن برآيد و پيدا شود، و اگر بر گلشن تابد، بويهاى خوش از آنجا برآيد و اين خلل نه از آفتاب آمد، بلكه خلل و تفاوت از اصل و جرم آن چيزها آمد.» (40)

     

    9- تفسير قرآن به قرآن. در تفسير قرآن بايد از دخالت آراء شخصى پرهيز كرد، چون «القرآن يفسّر بعضه بعضاً...» و «من فسّر القرآن برأيه فليتبوّأ مقعده فى النار. يا: من قال فى القرآن بغير علم فليتبوّأ مقعده من النار.» (41)

     

    مولانا نيز معتقد است كه تفسير قرآن را بايد از دو طريق انجام داد. 1- خود قرآن. 2- كسى كه بر هواى نفسانى خويش آتش زده و به مرحلهاى رسيده است كه قرآن مجسم است.

     

    وز كسى كاتش زدست اندر هوس معنى قرآن ز قرآن پرس و بس

     

    تا كه عين روح آن قرآن شدست (42) پيش قرآن گشته قربانى و پست

     

    حضرت امير (ع) هم فرموده است، ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه على بعض. (43)نكته ديگر آنكه، با توجه به تأكيد فراوان قرآن به عقل و انديشه ورزى و با عنايت به اين كه خطاب قرآن با عاقلان است، (44) «ان فى ذلك لآيات لقوم يعقلون». (45)

     

    باز بايد خود عقل را با محك ديگرى چون قرآن سنجيد.

     

    هر دو را سوى محك كن زود نقد بى محك پيدا نگردد وهم و عقل

     

    چون محك مر قلب را گويد بيا (46) اين محك قرآن و حال انبياء

     

    10- قرآن وصف حال انبياست. وقتى انسان با قرآن محشور باشد در حقيقت با انبيإ و اولياى خداوند در آميخته است و اين آميختگى حاصلش چنين نتيجهاى دارد:

     

    دشمنان شهوات عرضه ميكنند (47) انبيا طاعات عرضه ميكنند

     

    باز بى شرمى پناه هر دغاست (48) صدق و گرمى خود شعار انبياست

     

    امّا اگر انسان قرآن بخواند ولى پذيراى آن نباشد، در حقيقت به انبيا پشت كرده است و به همين جهت پيامبر فرمود: ربّ تالٍ للقرآن و القرآن يلعنه. (49)

     

    با روان انبيا آميختى چون تو در قرآن حق بگريختي

     

    ماهيان بحر پاك كبرياانبيا و اوليا را ديده گير مرغ جانت تنگ آيد در قفس (50) هست قرآن حالهاى انبياور بخوانى و نهاى قرآنپذيرور پذيرايى چو برخوانى قصص

     

    11- قرآن افسانه نيست طاعنان قرآن افسانهاند. مشركان در مبارزه با پيامبر هم ايشان را ساحر و مجنون ميدانستند:

     

    و يقولون انه لمجنون. (51) قال الكافرون انّ هذالسّاحرٌ مبينٌ. (52)

     

    و هم قرآن را افسانه ميپنداشتند: يقول الّذين كفروا ان هذا الّا اساطير الاوّلين (53) لو نشإُ لقلنا مثل هذا ان هذا الا اساطير الاوّلين. (54)

     

    اما عظمت كلام آنچنان بود كه همه دريافتند كه خود افسانهاى بودند و قرآن حقيقتى جاودان.

     

    چون مثالش ديده چون نگروى گيرم اى كر خود تو آن را نشنوي

     

    طعن قرآن را برون شو ميكنى اى سگ طاعن تو عوعو ميكني

     

    ياز پنجه قهر او ايمان برى اين نه آن شير است كز وى جان بري

     

    كاى گروه جهل را گشته فدا تا قيامت ميزند قرآن ندا

     

    تخم طعن و كافرى ميكاشتيد مر مرا افسانه ميپنداشتيد

     

    كه شما بوديد افسانه ز من خود بديديد اى خسان طعنه زن

     

    قوت جان جان و ياقوت زكات من كلام حقم و قائم بذات

     

    ليك از خورشيد ناگشته جدا نور خورشيدم فتاده بر شما

     

    تا رهانم عاشقان را از ممات (55) نك منم ينبوع آن آب حيات

    منابع:

    1- تفسير نقد و تحليل مثنوى، استاد محمد تقى جعفرى، 12/87.

    2- الاسرإ/82.

    4- نهج البلاغه، دكتر صبحى صالح،ص 19.

    5- همان، ص 164.

    6- همان ص 46.

    7- همان، ص 219.

    8- مقدمه هشتم تفسير صافى ؛ به نقل از احاديث مثنوى، مرحوم فروزانفر، ص 83 ؛ بحارالانوار، 92/95 ؛ به نقل از ميزان الحكمة. لازم به تذكر است كه در ميزان الحكمة عبارت با اندكى تفاوت آمده است و حديث مذكور را به امام محمد باقر (ع) نسبت ميدهد.

    9- بحار، 92/20 ؛ به نقل از ميزان الحكمة، ج 6.

    10- مثنوى، كلاله خاور، دفتر 3/205 - 206.

    11- دفتر 3، ص 205.

    12- الذاريات /56.

    13- مفردات راغب اصفهاني.

    14- دفتر 6، ص 424.

    15- دفتر 4، ص 242.

    16- دفتر 3 ص 153.

    17- همان، ص 154.

    18- دفتر 4، ص 242.

    19- دفتر 3، ص 177.

    20- همان.

    21همان.

    22- شرح استاد جعفرى، 8/103.

    23- دفتر 2، ص 94.

    24- همان، ص 123.

    25- جامع صغير، 2/97 ؛ به نقل از احاديث مثنوى مرحوم فروزانفر.

    26- دفتر 2، ص 128.

    27- الحجر /9.

    28- دفتر 3، ص 158.

    29- دفتر 4، ص 271.

    30- البقره /282.

    1 3- الفرقان /1.

    32- دفتر 1، ص 24.

    33- البقره /26.

    34- الاسرإ /82.

    35- البقره /26.

    36- همان، 2.

    37- الشمس /9-10.

    38- دفتر 3، ص 204.

    39- دفتر 2، ص 133.

    40- تمهيدات، تصحيح دكتر عفيف عسيران، چاپ دوم، ص 185.

    41- بحارالانوار، 92/111 ؛ به نقل از ميزان الحكمة، ج 8.

    42- دفتر 5، ص 332.

    43- نهج البلاغه، ص 192.

    44- الرعد /4.

    45- نامهاى عين القضات، عفيف عسيران، علينقى منزوى، چاپ دوم، نامه دهم، ص 79.

    46- دفتر 4، ص 252.

    47- دفتر 2، ص 120.

    48- دفتر 3، ص 148.

    49- بحار، 92/184 ؛ به نقل از ميزان الحكمة، ج 8.

    50- دفتر 1، ص 33.

    51- القلم /51.

    52- يونس /2.

    53- الانعام /25.

    54- الانفال /31.

    55- دفتر 3، ص 206.

    منبع :نشريه گلستان قرآن، شماره 142

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد