مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Saturday 30 May 2020 - السبت 07 شوال 1441 - شنبه 10 3 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • چكامه‌اى براى شب قدر  
  • 1391-08-04 8:35:35  
  • تعداد بازدید : 14   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • چكامه‌اى براى شب قدر

    نويسنده:عليرضا همتى

    شب‌ها همه در شب پيوسته و خيمه‌زده بود! شب چنان به اعماق تاريكى فرو رفته كه گويى هيچگاه بالا‌ نمى آيد! غرق در تاريكى و ظلمت بود، چنانكه از ابتداى عالم چيزى جز تاريكى، سياهى و ظلمت نبوده است! شب‌ها همه در شب خيمه زده بود! و سياهى و تاريكى همه جا را فرا گرفته بود! هر تاريكى و هر سياهى از سرچشمه‌هاى شبى سياه‌تر و ظلمانى تر از خود است كه سيراب مى شود!

    تاريخ و شب‌زدگان آن ساكت وامانده و دور شده از نور و روشنايى، آرام، نوميد، هراسان و سراسيمه در اين سياهى همه‌گير يا به خواب و يا به پرسه‌زنى هاى بى هدف و بى حاصل و عفن‌آلوده در اين قبرستان ويران و به خواب رفته مشغول!! زندگى ها، سال‌ها و ماه‌هاى تهى و بى معنى و پوچ! سال‌ها و ماه‌هايى كه آفرينشى و خلقتى ندارند! پيام و تفكر تازه‌اى ندارند! تنها درگذرند! چون رهگذرى تنها و بى كس! و بعد از پا افتاده! فرسوده و ناتوان! و آنگاه مرگ كه او را فرا مى گيرد!

    قرن‌هاست كه شب‌ها و سياهى ها ديگر بعدى و ساحتى ندارند! همه تخت‌اند، مسطحند و همه يكسانند! گويى كه از سقف آسمان به زير آمده‌اند و بر بستر ناجور و ناهموار زمين چسبيده‌اند و زمين را و زمان را و تاريخ را و انسان را چنان به سياهى و بندگى كشانده‌اند كه هيچ‌كس را و هيچ چيز را نمى توان باز شناخت!!! حتى كلمات نيز زلا‌لى و صداقت و شفافيت و برندگى و فرقان خود را از دست داده و دست يارى رسانى و كمك‌دهى به اين سياهى ها و ظلمات‌ها سپرده و الواح و تصاويرى را كه روايتگر زمان و انسان و تاريخ‌اند شسته و محو نموده است!

    شب‌ها همه در شب بود!! هر شبى و هر تاريكى اى، گورى و گودالى براى تاريكى ها و سياهى هاى پيش از خود! گور در گور و سياهى در سياهى! و ظلمت در ظلمت! گور در گور و سياهى در سياهى! و ظلمت در ظلمت! گور در گور و سياهى در سياهى! و ظلمت در ظلمت !

    اشباح در گور خفته‌اى كه هرازگاهى با شنيدن گام‌هايى و يا ضربه‌هاى كوبنده بارانى و بادى اميد و روزنه تازه‌اى به روشنايى و رهايى در دلشان زنده مى شد!

    و تاريخ در گوشه‌اى چمباتمه زده بود و از دور مى نگريست! زيرلب لبخندى تلخ و دردناك داشت! گويى با لبانش مى گريست! مى گريست! مى گريست! م... به سرنوشت انسان! به غربت و تنهايى او! شب‌ها همه در شب بود! شب‌هايى كوچك‌تر و كوتاه‌تر در كالبد و دل شبى بزرگ‌تر و طولا‌نى تر! شبى برتر از هزار شب! شب‌هايى غريب! خيمه‌زده و دور افتاده از اين شب!

    شبى كه خداوند زيباترين و عاشقانه‌ترين غزل‌هايش را، پرجاذبه‌ترين و جادويى ترين كلماتش را بر انسان فرو مى بارد! غزل‌ها و كلماتى كه نزولشان ديوارها، غرفه‌ها و شبستان‌هاى به شب پناه برده را فرو مى ريزند! و فرشتگان با صداى ريزش باران رحمت‌الهى زيباترين و دلكش‌ترين سرودهايشان را در ستايش اين شب سر مى دهند!

    اكنون شب قدر است!! شب ارزش‌ها! شب سرنوشت و تقدير انسانى نو! شب باريدن حكمت از آسمان! شب فرود آمدن آيات خداوندى! شبى كه معشوق خود شخصا دست‌اندركار تحول و دگرگونى است! شبى كه خداوند تمامى نعمات! تمامى نبوغ! تمامى آفرينندگى و آفرينشگرى خويش را بر تمامى بندگان صالح و مومنش فرو مى ريزد! شب بازانديشى كتاب آسمانى! شب آشتى دادن عمل و انديشه! شبى كه سرنوشت انسان تنها به دستان خودش مشخص و معين مى گردد! شب خوردن ميوه ممنوع! شب پوست انداختن انسان و هستى! شب تغيير جهت از لجن به روح الهى! و آغاز فردايى كه تاريخى نو را بنياد مى كند!

    شب‌هايى كه يكبار ديگر روح خداوندى در كالبد مرده و بى جان و فرسوده انسان و تاريخ و ملت و نسلى دميده مى شود!

    شبى كه از هزاران سال و ماه برتر و والا‌تر است! شب به هوش آمدن و چشم گشودن! شب بيدارى! گويى كه يكى از خفتگان افسوس بوده است! آزاد از هرآنچه ناماندى است! از هرچه سنگ است! ‌

    شبى كه هم عمقش و هم زيبايى اش نسبت به شب‌هاى ديگر عميق‌تر و زيباتر است! شبى كه اين دو توامان با يكديگر و دست‌دردست هم به رجزخوانى مى پردازند! رجزخوان سپيده دمى كه از پس اين شب خواهد آمد!! آه! چه نگاه حقيرانه‌اى!نه! اينان نيستند كه رجز مى خوانند! خداوند است كه رجز مى خواند و حريف مى طلبد! نه حريقى براى قدرتنمايى و جنگاورى و نبرد كه براى عشق! محبت! دوست داشتن! ايمان و ايثار!

    ناگهان زلزله‌اى در سراپاى ملكوت افتاد و آنگه صوراسرافيل را در قبرستان حيات ظلمت گرفته مى شنوى، گورها خواهند شكافت و مردگان از چاله‌ها و گودال‌هاى تاريك و سياه خويش بيرون خواهند آمد و روح‌هاى آواره، خسته و سرگردانى كه سال‌ها خود گم كرده و از خويشتن و از كالبد انسانى و الهى خود جدا افتاده و يتيم و تنها شده‌اند! خود را خواهند يافت!

    فرشتگان و باران رحمت بر سرشان باريدن خواهد گرفت! و جبرائيل به سراغ تك‌تك‌شان خواهد رفت و بدانان نويدى! پيامى و جانى تازه‌خواهد بخشيد! و آغاز حياتى تازه و نوينى را پس از آن خواب و مرگ سياه و طولا‌نى نويدشان خواهد داد!

    در آن شب ديوارهاى هستى با نزول و بارش باران فرو خواهند ريخت! آن شب سكوت و سكون مفهوم خويش را از دست خواهد داد! هر چه هست ضربه است! هرچه هست فرياد است! ‌

    در آن حال صداى فرو ريختن ديوارهاى وجودت را نيز به خوبى خواهى شنيد! و آنچه را كه تا به آن ساعت جمع كرده‌اى! هر آنچه را كه به كار نمى آمده و نمى آيد! هر آنچه را كه تو را به او (خداوند) وصل نمى كند! با حضور جبرئيل كه حامل پيام خداوندى است فرو خواهد ريخت! خواهد شكست! تكه‌تكه خواهد شد! و بعد به ناگاه و بى درنگ همه‌جا و همه چيز را آرامشى لطيف و پرشكوه فرا خواهد گرفت! هستى در چشمان تو زلا‌ل خواهد شد! و به چشم دل اين زلا‌لى و پاكى را به وضوح خواهى ديد! كه نه! حتى در آن لحظه و در آن حال با چشم‌سر نيز مى توانى ببينى!

    منبع: پايگاه باشگاه انديشه

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد