مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Friday 03 July 2020 - الجمعة 12 ذو القعدة 1441 - جمعه 13 4 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • سيد حميري  
  • 1391-08-04 17:21:16  
  • تعداد بازدید : 24   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • سيد حميري

    اسماعيل بن محمد بن مزيد ملقب به سيد از قبيله حمير از مشهور ترين ادباء و شعراء عرب و از اجلّ شعراء اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ بوده است. ابتدا جزء خوارج بود و سپس مذهب كيسانيه را برگزيد و در نهايت به راه راست هدايت شد بيدار گشته و به جمع شيعه اماميه پيوست. [1] تولدش به سال 105 هـ در عمان بوده است و رشد نمو و زندگي اش در بصره. او با امام صادق ـ عليه السّلام ـ مصاحب شد و به ديدار امام كاظم ـ عليه السّلام ـ مشرف شد و طبق نقلي در سال 173 هـ در بغداد وفات يافت و همانجا مدفون شد. ديوان شعري از او بر جاي مانده است.»[2]

     

    مي گويند که سيداسماعيل حميري بسيار زيبا و جميل بود، پيشاني باز و گشاده و گردني زيبا و عريض داشت. در آنحال يک نقطه سياه مانند مرکب سياه بر صورتش پيدا شد، و کم کم رو بزيادتي گذاشت و نمو کرد تا آنکه تمام صفحهه صورت او را سياه کرد. افرادي از شيعيان که در نزد او بودند بسيار محزون و مغموم شدند، وليکن در آن نواصب و عثماني مذهبان، سرور و شادي پيدا شد و شروع کردند به شماتت و سرزنش شيعيان. مدتي بسيار کوتاه گذشت که در همان جائي که در وهله اول نقطه سياه ظاهر شده بود، يک نقطه سفيد و نوراني و درخشان پديدار گشت، و دائما و پيوسته رو به فزوني رفت و نمو کرد تا آنکه تمام صورتش سفيد شد و درخشيد. سيد حميري لبان خود را به تبسم مليحانه گشود و با حال سرور و شادي، لبخندزنان اين شعر را انشاء کرد:

    1 ـ دروغ ميگويند کساني که گمان مي کنند که علي بن أبي طالب دوستان خود را از گرفتاريها و شدائد نجات نمي دهد.

    2 ـ آري سوگند بخدا چنين است؛ من داخل در بهشت عدن شدم و پروردگار من از همه گناهان من در گذشت.

    3 ـ پس بشارت باد امروز بر شما اي مواليان و محبين علي بن أبي طالب! و در تحت ولايت علي باشيد تا وقت مردن.

    4 ـ و از علي گذشته، فرزندان او را يک به يک با صفات خاصه آنها که از لوازم امامت است، ولي خود اتخاذ کنيد.

    پس از سرودن اين اشعار بلافاصله گفت:

    أشهد أن لا إله إلا الله حقا حقا، أشهد أن محمدا رسول الله حقا حقا، أشهد أن عليا أميرالمؤمنين حقا حقا، أشهد أن لا إله إلا الله؛ «شهادت ميدهم که معبودي جز الله نيست، حقا حقا؛ شهادت ميدهم که محمد رسول خداست، حقا حقا؛ شهادت ميدهم که علي ابن أبي طالب سالار و امير مؤمنانست، حقا حقا؛ شهادت ميدهم که معبودي جز الله نيست.» و سپس چشمان خود را روي هم گذارد و روح به اندازه اي آسان از قالب او بيرون آمد که گوئي فتيله روشني خاموش شده يا دانه ريگي از دست افتاده است.

    فرزند راوي اين حديث که علي بن حسين بن عون است ميگويد: پدرم حسين بن عون به من گفت که: در آن مجلس اذينه حاضر بود و گفت: الله اکبر کسيکه شاهد باشد و ببيند، مثل کسيکه شاهد قضيه نبوده نيست؛ من بحق راست ميگويم و الا اين دو گوش من کر شود، که شنيدم از فضيل بن يسار از حضرت امام محمد باقر و حضرت امام جعفر صادق عليهما السلام که فرمودند: «حرام علي روح أن تفارق جسدها حتي تري الخمسه: محمدا و عليا و فاطمه و حسنا و حسينا بحيث تقر عينها، أو تسخن عينها. فانتشر هذا الحديث في الناس فشهد جنازته و الله الموافق والمفارق..» (کشف الغمه طبع سنگي ص 124 و در بحارالانوار طبع کمپاني ج يازدهم ص 199 از امالي شيخ طوسي نقل ميکند.)؛ «حرام است بر جاني که بخواهد مفارقت از بدن خود نمايد، مگر آنکه پنج تن محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين را مي بيند؛ و در آن حال يا چشمانش به ديدار آنها سرد و خنک و راحت ميگردد، و يا حرارت پيدا ميکند و گرم ميشود. اين حديث را اذينه از آن دو امام بزرگوار نقل کرد و داستان کيفيت رحلت سيد حميري در بين مردم شهر انتشار پيدا کرد، و تمام اهل شهر از موافقين و مخالفين در تشييع جنازه او حاضر شدند.»

    و نيز مرحوم مجلسي از «امالي» طوسي روايت کرده است که: آخرين شعري که سيد حميري قبل از وفاتش، به يک ساعت، سرود، در حالي که بيهوش شده و رنگ رخسارش سياه شده و سپس به هوش آمد و رنگش سفيد و درخشان گشت. ''مفاد اشعار آنکه :''

    1 ـ دوست دارم من آن کسي را که دوستان او در وقت مردن مي خندند، و او را با بشارت مي بينند.

    2 ـ و هر کس بميرد و هواي غير او ـ از دشمنان او ـ در سرش باشد، غير از راه آتش طريقي نخواهد پيمود.

    3 ـ اي أبوالحسن! فداي تو باد جان من و عشيره من و مال من و آنچه را که من در بسيط زمين مالک آنم.

    4 ـ اي أبوالحسن! من به فضل و شرف تو اعتراف دارم و پيوسته من به ريسماني از عشق تو، خود را آويخته ام و دست زده ام.

    5 ـ و تو اي علي! وصي حضرت مصطفي و پسر عم او هستي؛ و ما با تمام کساني که بغض تو را در دل دارند دشمنيم و آنها را رها مي کنيم.

    6 ـ مواليان و پيروان تو اهل نجات و ايمانند و سعادت آنها واضح؛ وليکن دشمنان تو همه مشرک و به گمراهي معروف و مشهورند.

    7 ـ مرد عيب جوئي مرا ملامت کرد و درباره علي و حزب او بر من خرده گرفت، من به او گفتم: خدا تو را ملامت کرده است و عيب در تو قرار داده است، چون مرد احمقي هستي که بر پيروان علي عيب مي گيري.

    باري، گويند: علت سياهي صورت حميري به علت شرب خمري بوده است که در سابق الايام مينموده است .

    منبع :

    [1] . در همين رابطه شعري نيز سروده است كه با مطلع تجفرت با الله و الله اكبر آغاز مي شود.

    [2] . عبد الحسين شبستري ، پيشين ج1، ص 190.

    [3]معادشناسي 2، صفحه 154-149

    برگرفته از سايت ال البيت  
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد