مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Wednesday 23 September 2020 - الأربعاء 06 صفر 1442 - چهارشنبه 2 7 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • نام مباركش شانزده بار در قرآن آمده است  
  • 1392-10-08 19:2:59  
  • تعداد بازدید : 31   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • نام مباركش شانزده بار در قرآن آمده است
    یكى از پیامبران بزرگى كه علاوه بر قدرت معنوى و نبوت، داراى حكومت ظاهرى وسیع نیز بود،
     یكى از پیامبران بزرگى كه علاوه بر قدرت معنوى و نبوت، داراى حكومت ظاهرى وسیع نیز بود، حضرت داوود علیه‏السلام است كه نام مباركش شانزده بار در قرآن آمده است.
    حضرت داوود علیه‏السلام در سرزمینى بین مصر و شام دیده به جهان گشود، او از نواده‏هاى‏
    حضرت یعقوب است و به نُه واسطه به یكى از فررزندان حضرت یعقوب مى‏رسد، پدرش ایشا نام داشت.
    او صد سال عمر كرد، كه چهل سال از آن را حكومت نمود.
    ماجراى شهرت داوود علیه‏السلام - همانطور كه پیش از این شرح داده شد - آن هنگام شروع شد كه به عنوان یكى از سربازان طالوت، به جنگ جالوت و لشگرش رفت و با سنگى كه در فلاخن خود نهاده بود، جالوت جبار را كشت .
    ایشا ده پسر داشت، داوود علیه‏السلام كوچك‏ترین آن‏ها بود.
    حضرت داوود علیه‏السلام بسیار خوش صورت بود، به طورى كه وقتى صدایش به مناجات بلند مى‏شد، پرندگان به سوى او مى‏آمدند و حیوانات وحشى گردن مى‏كشیدند تا صداى دلنشین او را بشنوند، او كوتاه قد و كبود چشم و كم‏مو بود، در میان بنى اسرائیل و در پیشگاه طالوت فرمانده شجاع و باایمان لشگر بنى اسرائیل، داراى موقعیت عظیم بود، پس از آن كه طالوت از دنیا رفت، بنى اسرائیل حكومت و فرماندهى طالوت را در اختیار داوود علیه‏السلام گذاشتند، و همه ثروت‏هاى داوود را به او سپردند، وقتى كه به حاكمیت رسید، خداوند او را به مقام پیامبرى نیز رسانید.
    ده خصلت عظیم داوود علیه‏السلام‏
    در قرآن، در آیه 15 تا 20 سوره ص، خداوند داوود علیه‏السلام را با ده خصلت ارجمند مى‏ستاید، حتى به پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم سفارش كرده كه در برابر گزند مخالفان و بدخواهان همانند داوود علیه‏السلام صبر و مقاومت داشته باشد.
    در آیه نخست (آیه 17 سوره ص) چنین آمده:
    اِصبِر عَلى ما یَقُولونَ وَ اذكُر عَبدَنا داوُودَ ذَالأَیدِ اءِنَّهُ اَوَّاب؛
    اى پیامبر! در برابر آن چه مخالفان مى‏گویند شكیبا باش و به خاطر بیاور بنده ما داوود علیه‏السلام را كه صاحب قدرت، و بسیار بازگشت كننده به خدا بود.
    خصال دهگانه ارجمند داوود علیه‏السلام عبارتند از:
    1 - صبر و مقاومت.
    2 - مقام عبودیت و بندگى.
    3 - قوت و قدرت معنوى و جسمى.
    4 - بازگشت و رجوع مداوم به خدا، و رابطه تنگاتنگ با خدا.
    5 - كوه‏ها در تسخیر او بودند و با او صبح و شام تسبیح خدا مى‏گفتند.
    6 - پرندگان در تسبیح خدا با او هم آواز مى‏شدند.
    7 - آن‏ها نه تنها در آغاز كار بلكه در همه احوال، با تسبیح او هماهنگ مى‏شدند.
    8 - داشتن حكومت استوار و مقتدرانه.
    9- علم و دانش سرشار كه مایه بركات است.
    10 - منطقى گویا، و بیانى لطیف و شیوا.
    خداوند گاهى او را به عنوان نِعمَ العَبدِ نیكوترین بنده و زمانى او را به عنوان خلیفه خود، و نیز به داشتن امتیاز و فضایل‏ علم و حكمت‏ معرفى كرده، و نزول كتاب اخلاقى و مهم زبور را بر او، برشمرده‏او را با عالى‏ترین خصلت‏ها ستوده است.
    كتاب زبور مشتمل بر نصایح و مناجات و امور اخلاقى است، مزامیر زبور در كتاب عهدین، مشتمل بر 150 فصل است كه هر كدام به نام مزمور نامیده شده و سراسر آن به شكل اندرز، دعا و مناجات است.
    ورود ناگهانى دو نفر شاكى نزد داوود علیه‏السلام و داورى او
    حضرت داوود علیه‏السلام براى آن كه از گزند دشمن محفوظ بماند، پاسداران بسیار داشت، روزى در یكى از اطاق‏هاى قصر خود كه طبقه بالا بود و همواره در آن جا عبادت مى‏كرد و آن را محراب خود قرار داده بود و مشغول عبادت بود، ناگهان دو نفر بدون مقدمه و اجازه، سراسیمه از راه غیر عادى، بالا رفتند و به حضور او رسیدند.
    داوود علیه‏السلام از مشاهده آن‏ها وحشت كرد، زیرا فكر مى‏كرد قصد سویى دارند، ولى آن‏ها بى درنگ به داوود گفتند: نترس، ما دو نفر شاكى هستیم، و براى داورى نزد تو آمده‏ایم.
    آنها به داوود علیه‏السلام مجال ندادند كه بپرسد: چرا از راه غیر معمولى وارد شدید بى درنگ یكى از آن‏ها شكایت خود را چنین مطرح كرد: این شخص برادر من است. نود و نُه میش دارد، و من یك میش بیشتر ندارم، در عین حال اصرار دارد كه همین یك میش را به او واگذار كنم، و در سخن بر من چیره شده و مرا در بن بست قرار داده است.
    داوود علیه‏السلام بى درنگ به شاكى گفت: قطعا برادرت با این ادعا بر تو ستم نموده است و این حادثه تازگى ندارد، بسیارى از دوستان نسبت به یكدیگر ستم مى‏كنند، مگر آن‏ها كه ایمان آورده و داراى عمل صالح هستند.
    طرفین نزاع با شنیدن این سخن قانع شدند و رفتند، و اصل قضاوت داوود علیه‏السلام نیز مطابق واقع بود، ولى داوود علیه‏السلام در قضاوت عجله كرد، زیرا بى آن كه سخن شاكى دیگر را بشنود، بر ضد او داورى نمود، گرچه داوریش حق بود.
    از این رو بى درنگ متوجه شتابزدگى و ترك اولىِ خود شد و توبه و استغفار نمود بو به سجده افتاد و بازگشت به خدا نمود.
    خداوند از لطف خود او را بخشیدو از این ماجرا این درس به انسان‏هاى داور داده شد كه در داورى خود عجله نكنند، تا حق كسى پایمال نشود.
    مطابق روایتى كه از امام رضا علیه‏السلام نقل شده؛ فرمود: آن دو نفر دو فرشته به صورت انسان بودند كه به عنوان شكایت از همدیگر، نزد داوود علیهماالسلام آمدند، و این حادثه از این جهت بود كه روزى داوود علیه‏السلام در ذهن خود گمان كرد كه خداوند در آن عصر كسى را عالم‏تر از او نیافریده، این حالت نفسانى [كه یك نوع غرور و ترك اولى است ]موجب شد آن دو فرشته از سوى خدا نزد داوود علیه‏السلام بیایند. داوود در قضاوت عجله كرد، از مدعى بیّنه (دو شاهد عادل) نخواست، و از منكر چیزى نپرسید، سپس متوجه اشتباه خود شده و توبه نمود. و فهمید كه آگاه‏تر از او در جهان وجود ندارد و به این ترتیب به اشتباه بودن تفكر خود پى برد و خود را اصلاح كرد.
    سنت شكنى و ازدواج داوود علیه‏السلام با زن بیوه‏
    از عصر حضرت آدم علیه‏السلام تا زمان داوود علیه‏السلام بین مردم سنت شده بود كه اگر زنى همسرش كشته مى‏شد یا مى‏مرد، بلاتكلیف مى‏ماند و حق نداشت با كسى ازدواج كند.
    خداوند به داوود علیه‏السلام وحى كرد: كه این سنت غلط را بشكن، و به مردم بگو: ازدواج با زنان بیوه جایز است.
    پس از این دستور الهى، داوود علیه‏السلام نخستین فردى بود كه به این سنت شكنى اقدام نمود و با زنى كه همسرش به نام اوریا كشته شده بود، پس از به سر آمدن عِدّه، ازدواج كرد.
    چون داوود علیه‏السلام به عنوان نخستین نفر این كار را كرد، عده‏اى از مردم بهانه گیر، از این كار رنجیده خاطر شدندو در این رابطه به شایعه‏پراكنى پرداختند. و بعضى نسبت‏هاى ناروا را به ساحت مقدس داوود علیه‏السلام دادند كه در تورات آمده و به راستى شرم آور و نابخردانه است.
    عطاهاى بزرگ خدا به داوود علیه‏السلام‏
    خداوند در آیات 10 تا 11 سوره سبأ پس از ذكر موهبت وسیع خود به داوود علیه‏السلام كه نشانگر مواهب بسیار معنوى و مادى به داوود علیه‏السلام است، سه عطیه بزرگ الهى را نام مى‏برد كه خداوند به حضرت داوود علیه‏السلام داد:
    1 - خداوند به كوه‏ها فرمان داد كه با داوود علیه‏السلام (هنگام تسبیح) همصدا و هم آواز شوند.
    2 - به پرندگان فرمان داد كه با داوود علیه‏السلام (هنگام ذكر خدا) همصدا و هم آواز گردند.
    3 - خداوند آهن را براى داوود علیه‏السلام نرم كرد و به او دستور داد كه با آهن زره‏هاى كامل و فراخ بسازد، و حلقه‏هاى آن را به اندازه و متناسب كند.
    وقتى كه حضرت داوود علیه‏السلام تسبیح خدا مى‏نمود، كوه‏ها و پرندگان صداى دلنشین و شیواى او را مى‏شنیدند و با او در ذكر خدا هم آهنگ مى‏شدند.
    امام صادق علیه‏السلام در این راستا فرمود: هنگامى كه داوود علیه‏السلام به سوى صحرا و بیابان حركت مى‏كرد، و آیات كتاب زبور را (كه غالباً به صورت مناجات بود) مى‏خواند، هیچ كوه و سنگ و پرنده‏اى نبود مگر این كه با او همصدا مى‏شدند آرى، آن‏ها با شعورى كه داشتند تحت تأثیر مناجات‏هاى اثربخش داوود علیه‏السلام قرار مى‏گرفتند و همنوا با او دل به خدا مى‏بستند.
    او مناجات‏هاى كتاب زبور را با آن صداى خوش در محرابش مى‏خواند. پرندگان آن چنان مجذوب آن صدا مى‏شدند كه از هوا مى‏آمدند و بر روى داوود علیه‏السلام مى‏افتادند، و حیوانات وحشى براى شنیدن آن، پیش مردم مى‏آمدند و از آن‏ها نمى‏رمیدند، زیرا همه، حواسشان غرق در لذت صداى داوود علیه‏السلام مى‏شد.
    زهد و پارسایى داوود علیه‏السلام‏
    با این كه داوود علیه‏السلام داراى حكومت و امكانات وسیع بود، همواره به طور ساده مى‏زیست، و حریم پارسایى را رعایت مى‏كرد، حضرت على علیه‏السلام در یكى از خطبه‏هایش از پارسایى داوود علیه‏السلام یاد كرده و مى‏فرماید: او صاحب صداى خوش، و خواننده بهشت است، با دست خود زنبیل‏هایى از لیف خرما مى‏بافت و به هم‏نشینان مى‏فرمود: كدامیك از شما در فروش این زنبیل‏ها مرا كمك مى‏كند؟ او از پول آن زنبیل‏ها نان جوین تهیه مى‏كرد و مى‏خورد.
    زره‏بافى حضرت داوود علیه‏السلام‏
    امام صادق علیه‏السلام فرمود: خداوند به حضرت داوود علیه‏السلام وحى كرد:
    نِعم العَبدُ اَنتَ الّا اَنَّكَ تَأكُلُ مِن بَیتَ المالِ؛
    تو نیكو بنده‏اى هستى، جز این كه هزینه زندگى خود را از بیت المال تأمین مى‏كنى.
    حضرت داوود علیه‏السلام چهل روز گریه كرد، و از خداوند خواست كه وسیله‏اى براى او فراهم سازد كه از بیت المال مصرف نكند، خداوند آهن را براى او نرم كرد، او هر روز با آهن یك زره مى‏ساخت، و آن را مى‏فروخت، به طورى كه در سال 360 زره بافت، و از بیت المال بى نیاز گردید.
    آرى، قبل از آن عصر، جنگجویان وقتى به جنگ مى‏رفتند، لباس‏هاى آهنى مى‏پوشیدند كه پوشیدن این لباس‏ها به خاطر سنگینى و انعطاف‏ناپذیرى، بسیار دشوار و خسته كننده بود.
    داوود علیه‏السلام كه به مسأله جهاد و دفاع، اهمیت بسیار مى‏داد، در این فكر بود كه وسیله دفاعى رزمندگان در عین این كه آن‏ها را حفظ مى‏كند، نرم و استفاده از آن آسان باشد. همین مطلب را از خداوند خواست.
    خداوند آهن را مانند شمع و موم براى داوود علیه‏السلام نرم كرد، و از این موهبت كمال استفاده را در زره‏سازى نمود.
    روایت شده: روزى حضرت لقمان علیه‏السلام نزد داوود علیه‏السلام آمد، او مشغول درست كردن نخستین زره بود، لقمان سكوت كرد و چیزى نگفت، همچنان تماشا مى‏كرد و مى‏دید داوود علیه‏السلام از آهن مقدارى مى‏گیرد و با آن مفتول‏هاى باریك مى‏سازد، و آن مفتول‏ها را داخل هم مى‏گذارد... لقمان همچنان منتظر بود ببیند كه داوود علیه‏السلام چه مى‏سازد؟!
    تا این كه داوود علیه‏السلام یك زره را به طور كامل ساخت و سپس برخاست، آن را پوشید و گفت: به راستى چه وسیله دفاعى خوبى براى جنگ است.
    لقمان با صبر و تحمل بدون سخن گفتن دریافت كه داوود علیه‏السلام چه چیزى مى‏بافته است، گفت: الصَّمتُ حِكمَة وَ قلیل فاعِلُهُ؛ خاموشى حكمت است، ولى افراد خاموش اندكند.
    جلال الدین مولانا در كتاب مثنوى مى‏گوید: لقمان وقتى كه دید داوود علیه‏السلام لباسى با حلقه‏هاى آهن مى‏بافد تعجب كرد، مى‏خواست بپرسد، با خود گفت: خاموشى و تحمل بهتر است انسان در پرتو تحمل زودتر به مقصود مى‏رسد.
    سرانجام بافتن آن تمام شد و داوود علیه‏السلام آن را پوشید و به لقمان گفت: این زره لباس نیكویى براى جنگ است. لقمان گفت: صبر نیز یار و پناه خوب، و برطرف‏كننده اندوه است:
    گفت لقمان صبر هم نیكو دمى است
     كو پناه و دافع هر جا غمى است
    صد هزاران كیمیا حق آفرید
      كیمیایى همچو صبر آدم ندید
    صبر گنج است اى برادر صبر كن
     تا شفا یابى تو زین رنج كهن‏
    سعدى در گلستان مى‏گوید:
    چو لقمان دید كاندر دست داوود علیه‏السلام
     همى آهن به معجز موم گردد
    نپرسیدش چه مى‏سازى كه دانست
     كه بى پرسیدنش معلوم گردد
    گزینش داورىِ بهتر
    گله گوسفندى شبانه وارد تاكستانى شدند، و برگها و خوشه‏هاى انگور آن تاكستان را خوردند. صاحب باغ از حادثه با خبر شد و صاحب گوسفند را نزد حضرت داوود علیه‏السلام آورد، و از او شكایت نمود، و از حضرت داوود علیه‏السلام خواست تا در این مورد داورى كند.
    حضرت داوود علیه‏السلام پس از بررسى چنین فهمید كه قیمت در آمد آن باغ كه به وسیله گوسفندان نابود شده به اندازه قیمت آن گوسفندان است، از این رو چنین قضاوت كرد كه: گوسفندان باید به صاحب باغ سپرده شوند.
    حضرت سلیمان فرزند داوود علیه‏السلام كه در آن هنگام خردسال بود، در آن جا حضور داشت و به پدر گفت: اى پیامبر بزرگ خدا! این قضاوت را تغییر ده و تعدیل كن.
    داوود علیه‏السلام گفت: چگونه؟
    سلیمان علیه‏السلام گفت: گوسفندان را به صاحب باغ تحویل بده تا از منافع آن‏ها (از شیر و پشمشان) استفاده كند، و باغ را به صاحب گوسفندان تحویل بده، تا در اصلاح آن بكوشد، وقتى كه باغ به حال اول بازگشت، آن را به صاحبش تحویل بده، و در همان وقت، گوسفندان را نیز به صاحبش بسپار.
    هر دو قضاوت صحیح و عادلانه بود، ولى نظر به این كه در مقام اجرا، قضاوت سلیمان علیه‏السلام دقیقتر اجرا مى‏شد، و به طور تدریج بود و زندگى هر دو نفر (صاحب باغ و صاحب گوسفند) پس از مدتى سامان مى‏یافت، قضاوت سلیمان از سوى خداوند انتخاب گردید، البته قضاوت سلیمان علیه‏السلام را خداوند به او تفهیم نمودو در ضمن، به وجود آمدن ماجرا به این صورت، براى آن بود كه وصى حضرت داوود علیه‏السلام در میان فرزندانش معرفى گردد، كه سلیمان است نه غیر او. براى روشن شدن مطلب نظر شما را به داستان زیر كه تكمیل كننده این داستان است و از امام صادق علیه‏السلام نقل شده، جلب مى‏كنم:
    خلافت و حكومت داوود علیه‏السلام بر روى زمین‏
    از ویژگى‏هاى حضرت داوود علیه‏السلام و پسرش سلیمان علیه‏السلام آن است كه خداوند مقام رهبرى و حكومت دارى را به آن‏ها داد.
    و این موضوع بیانگر آن است كه: دین از سیاست جدا نیست، دین منهاى سیاست، به معنى انسان بى‏بازو است، زیرا سیاست بازوى اجرایى دین است و سیاست بدون دین نیز عامل مخرب و ویرانگر است.
    پیامبران هرگاه زمینه را فراهم مى‏دیدند، به تشكیل حكومت اقدام مى‏نمودند.
    حضرت داوود علیه‏السلام سپس پسرش سلیمان علیه‏السلام شرایط زمینه را براى تشكیل حكومت فراهم دیدند، خداوند آن‏ها را حاكم مردم نمود.
    یا داوُودُ اءنّا جَعَلناكَ خَلیفَة فِى الاَرضِ فَاحكُم بَینَ النّاسِ بالحقِّ؛
    اى داوود! ما تو را خلیفه (و نماینده) خود در زمین قرار دادیم، پس در میان مردم به حق داورى كن.
    نیز مى‏فرماید:
    وَ شدَدنا مُلكُه وَ آتَیناهُ الحِكمَةَ وَ فَصلَ الخِطابِ؛
    و حكومت داوود علیه‏السلام را استحكام بخشیدیم و به او دانش و شیوه داورى عادلانه عطا كردیم.
    حضرت سلیمان علیه‏السلام پس از داوود علیه‏السلام وارث حكومت پدر شدو آن را به طور وسیعتر در اختیار گرفت (كه در داستان‏هاى زندگى او خاطرنشان خواهد شد)
    عمر طولانى براى جوان به خاطر داوود علیه‏السلام‏
    روزى حضرت داوود علیه‏السلام در خانه‏اش نشسته بود، جوانى پریشان‏حال و فقیر نیز در نزد او نشسته بود، این جوان بسیار به محضر داوود علیه‏السلام مى‏آمد و سكوت طولانى داشت. روزى عزرائیل به حضور داوود علیه‏السلام آمد و با نگاه عمیق به آن جوان نگریست، داوود علیه‏السلام به عزرائیل گفت: به این جوان مى‏نگرى؟
    عزرائیل: آرى، من مأمور شده‏ام تا سرِ هفته روح این جوان را قبض كنم.
    دل حضرت داوود علیه‏السلام به حال آن جوان سوخت و به او مرحمت نمود و به او گفت: اى جوان آیا همسر دارى؟ جوان گفت: نه، هنوز ازدواج نكرده‏ام.
    داوود علیه‏السلام به او فرمود: نزد فلان شخصیت (كه از رجال معروف و بزرگ بنى اسرائیل بود) برو، و به او بگو: داوود علیه‏السلام به تو امر مى‏كند كه دخترت را به همسر من گردانى، سپس شب با او ازدواج كن و كنار همسرت باش، و هر چه هزینه زندگى لازم است از این جا بردار و ببر، و پس از هفت روز به این جا نزد من بیا.
    پیام داوود علیه‏السلام موجب شد كه آن شخصیت دخترش را همسر آن جوان نماید، و آن جوان به دستور حضرت داوود علیه‏السلام عمل كرد، و پس از هفت روز نزد داوود علیه‏السلام آمد.
    داوود علیه‏السلام از او پرسید: اى جوان! این ایام چگونه بر تو گذشت؟
    جوان، بسیار به من خوش گذشت كه سابقه نداشت.
    داوود علیه‏السلام: بنشین. او نشست و مجلس طول نكشید ولى عزرائیل به سراغ آن جوان نیامد، داوود علیه‏السلام به او گفت: برخیز نزد همسرت برو و بعد از هفت روز به اینجا بیا.
    جوان رفت و پس از هفت روز نزد داوود علیه‏السلام آمد و در محضرش نشست.
    باز براى بار سوم به دستور داوود علیه‏السلام هفت روز نزد همسرش رفت و سپس نزد داوود علیه‏السلام آمد و در محضرش نشست. در این هنگام عزرائیل آمد، داوود علیه‏السلام به عزرائیل فرمود: تو بنا بود پس از یك هفته براى قبض روح این جوان به این جا بیایى، چرا نیامدى و پس از سه هفته آمدى؟
    عزرائیل گفت:
    یا داوُود! اءنّ اللهَ تعالى رَحِمَهُ بِرَحمَتِكَ لَهُ فاَخَّرَ فِى اجَلِهِ ثَلاثینَ سَنَة؛
    اى داوود! همانا خداوند متعال به خاطر مرحمت تو به این جوان، به او لطف كرد، و مرگش را سى سال به تاخیر انداخت.
    همنشینى بانوى صبور با داوود علیه‏السلام در بهشت‏
    روزى خداوند به حضرت داوود علیه‏السلام وحى كرد: نزد خلاده دختر اوس برو و او را به بهشت مژده بده و به او بگو همنشین تو در بهشت است.
    داوود علیه‏السلام به این دستور عمل كرد و به درِ خانه خلاده آمد و درِ خانه را كوبید، خلاده پشت در آمد و همین كه در را باز كرد چشمش به داوود علیه‏السلام افتاد، عرض كرد: آیا از سوى خدا درباره من چیزى نازل شده است كه براى ابلاغ خبر آن به اینجا آمده‏اى؟
    داوود علیه‏السلام: آرى.
    خلاده: آن چیست؟
    داوود: خداوند به من وحى كرد و فرمود: تو همنشین من در بهشت هستى.
    خلاده: گویا مرا عوضى گرفته‏اى، او من نیستم بلكه همنام من است؟
    داوود: خیر، او قطعا تو هستى.
    خلاده: اى پیامبر خدا به تو دروغ نمى‏گویم، سوگند به خدا من چیزى در خود نمى‏بینم كه چنین لیاقتى یافته باشم و همنشین تو در بهشت شوم.
    داوود: از امور باطنى خود اندكى با من صحبت كن تا بدانم چگونه است؟
    خلاده: من یك حالتى دارم كه هر دردى بر من وارد شود، و هر زیان و نیاز و گرسنگى به من برسد، هرگونه باشد بر آن صبر مى‏كنم و از خدا رفع آن را نمى‏خواهم تا خودش برطرف سازد (پسندم آن چه را جانان پسندد) و جاى آن دردها و زیان‏ها، عوضى از خدا نمى‏خواهم، بلكه شكر و سپاس آن‏ها را به جا مى‏آورم.
    داوود علیه‏السلام راز مطلب را دریافت و به او فرمود:
    فبِهذا بَلَغتِ ما بَلَغتِ؛
    تو به خاطر همین خصلت‏ها به آن مقام رسیده‏اى.
    امام صادق علیه‏السلام پس از نقل این ماجرا فرمود:
    وَ هذا دِینُ اللهِ الَّذِى ارتَضاهُ للصَّالِحینَ؛
    و این همان دین خدا است كه آن را براى شایستگان پسندیده است.
    نمونه‏اى از عدالت و احسان خدا
    در روایات آمده: بانویى فقیر و بى‏نوا در عصر حضرت داوود علیه‏السلام زندگى مى‏كرد. با اندك پولى كه داشت هر روز (یا هر چند روز) اندكى پشم و پنبه مى‏خرید و به كلاف نخ تبدیل مى‏نمود و سپس آن را مى‏فروخت و به این وسیله معاش ساده زندگى خود و بچه‏هایش را تأمین مى‏كرد. یك روز پس از زحمات بسیار و تهیه كلاف، آن را براى فروش به بازار مى‏برد. ناگهان، كلاغى با سرعت نزد او آمد و آن كلاف را از او ربود و با خود برد.
    بانوى بینوا بسیار ناراحت شد، سراسیمه نزد حضرت داوود علیه‏السلام آمد و پس از بیان ماجراى سخت زندگى خود و ربودن كلافش از ناحیه كلاغ، عرض كرد: عدالت خدا در كجاست؟...
    حضرت داوود علیه‏السلام به او فرمود: كنار بنشین تا درباره تو قضاوت كنم.
    این از یك سو، از سوى دیگر گروهى در میان كشتى از دریا عبور مى‏كردند كه بر اثر سوراخ شدن كشتى در خطر غرق شدن قرار گرفتند. نذر كردند اگر نجات یافتند هزار دینار به فقیر بدهند. خداوند به آن‏ها لطف كرد و همان كلاغ را مأمور كرد تا آن كلاف را از دست آن بانو برباید و به درون كشتى بیندازد و سرنشینان به وسیله آن كلاف، تخته كشتى را محكم كرده و سوراخ را ببندند. آن‏ها از كلاف استفاده نموده و نجات یافتند.
    وقتى كه به ساحل رسیدند به محضر حضرت داوود علیه‏السلام براى اداى نذر آمدند، هزار دینار خود را به حضرت داوود علیه‏السلام دادند و ماجراى نجات خود را شرح دادند.
    حضرت داوود علیه‏السلام حكمت و عدالت و احسان خداوند را براى آن بانو بیان كرد، و آن هزار دینار را به او داد، آن زن در حالى كه بسیار خشنود بود، دریافت كه عادل‏تر و احسان بخش‏تر از خداوند كسى نیست.
    مكافات عمل ناموسى‏
    عصر حضرت داوود علیه‏السلام بود. مردى شهوت‏پرست به طور مكرر به سراغ یكى از بانوان مى‏رفت و او را مجبور به عمل منافى عفت مى‏نمود، خداوند به قلب آن بانو القا كرد كه سخنى به آن مرد بگوید، و آن سخن این بود كه به او گفت: هرگاه نزد من مى‏آیى مرد بیگانه‏اى نزد همسر تو مى‏رود.
    آن مرد بى درنگ به خانه خود بازگشت دید همسرش با یك نفر مرد اجنبى هم‏بستر شده است، بسیار ناراحت شد و آن مرد را دستگیر كرد و به محضر حضرت داوود علیه‏السلام به عنوان شكایت آورد و گفت: اى پیامبر خدا! بلایى به سرم آمده كه بر سر هیچكس نیامده است.
    داوود: آن بلا چیست؟
    مرد هوسباز: این مرد را دیدم كه در غیاب من به خانه من آمده و با همسرم هم‏بستر شده است.
    خداوند به داوود علیه‏السلام وحى كرد: به مرد شاكى بگو: كَما تُدینُ تُدان؛ همانگونه كه با دیگران رفتار مى‏كنید، با شما نیز همانگونه رفتار خواهد شد.
    دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
      اى نور چشم من به جز از كِشته ندروى
    تصدیق گواهى صد نفر از علماى بنى اسرائیل‏
    عصر حضرت داوود علیه‏السلام بود. در میان بنى اسرائیل عابدى بود بسیار عبادت مى‏كرد به گونه‏اى كه حضرت داوود علیه‏السلام از آن همه توفیق او شگفت زده شد، خداوند به داوود علیه‏السلام وحى كرد: از عبادت‏هاى آن عابد تعجب نكن او ریاكار و خودنما است.
    مدتى گذشت، آن عابد از دنیا رفت، جمعى نزد داوود علیه‏السلام آمدند و گفتند: آن عابد از دنیا رفته است.
    داوود علیه‏السلام فرمود: جنازه‏اش را ببرید و به خاك بسپارید.
    این موضوع موجب ناراحتى و بگو مگوى بنى اسرائیل شد كه چرا داوود علیه‏السلام شخصا در كفن كردن و دفن او شركت ننموده است؟! وقتى كه بنى اسرائیل او را غسل دادند، پنجاه نفر از آن‏ها برخاستند و گواهى دادند كه از آن عابد جز كار خیر ندیده‏اند؛ پس از دفن او، خداوند به داوود علیه‏السلام وحى كرد: چرا در كفن كردن و دفن آن عابد حاضر نشدى؟ داوود علیه‏السلام عرض كرد: به خاطر آن چه را كه در مورد او به من وحى كردى [كه او ریاكار است‏]
    خداوند فرمود: اگر او چنین بود، ولى گروهى از علما و راهبان گواهى دادند كه جز خیر از او ندیده‏اند، گواهى آن‏ها را پذیرفتم و آن چه را در مورد آن عابد مى‏دانستم پوشاندم.
    [شاید راز بخشش خداوند از این رو بود كه آن عابد تظاهر به گناه نمى‏كرد. و به گونه‏اى با مردم و علما و رهبانان رفتار كرده؛ و مردم‏دارى نموده بود كه خداوند رضایت آن‏ها را موجب عفو قرار داد]

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد