مرکز مطالعات شيعه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Saturday 08 August 2020 - السبت 18 ذو الحجة 1441 - شنبه 18 5 1399
 
 
مجموعه کتب
 
 
 
 
 
 
كتابخانه بزرگان دین
 

کتابهای حضرت امام خمینی ره

کتابهای شهید مطهری ره

کتابهای حجه السلام قرائتی

کتابهای آیت الله جوادی آملی 

کتابهای آیت الله مکارم شیرازی

 
 
 
 
 
فرقه هاي نوظهور
 
 
 
 
 
 
نمایش مطلب
 
  • داستان حضرت نوح(ع)  
  • 1392-10-09 9:28:33  
  • تعداد بازدید : 72   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • داستان حضرت نوح(ع)
    حضرت نوع یكی از پیامبران عظیم الشان الهی است كه نام مباركش 43 بار در قرآن مجید آمده است
    حضرت نوع یكی از پیامبران عظیم الشان الهی است كه نام مباركش 43 بار در قرآن مجید آمده است ونیز سوره ای به نام ایشان می باشد.وی اولین پیامبر اولوالعزم است كه دارای شریعت وكتاب مستقل بوده ونیز اولین پیامبر بعد از ادریس می باشد.شغلش نجاری ومردی بلند قامت وتنومند بوده وصورتی گندم گون داشته است.مركز بعثت ودعوتش در شامات وفلسطین وعراق بوده است.ایشان 2500 سال عمر كرد ومدت پیامبریش 950 سال بود و200 سال به دور از مردم به ساختن كشتی پرداخت ونیز 500 سال بعد از طوفان زندگی كرد.
    در اواخر عمر جبرئیل بر او نازل شد وبه او اعلام كرد كه مدت نبوت وعمرت به سر آمده وباید اسم اكبر وعلم نبوت را به پسرت سام واگذار نمائی وآن حضرت چنین كرد وپس از وصایای خود دعوت حق را لبیك گفت .قبر او در نجف ودر بالاسر حضرت علی(ع) می باشد.
    رسالت حضرت نوح(ع)
    نوح در850 سالگی به پیامبری مبعوث شد.مردم عصرش غرق در بت پرستی،خرافات وفساد بودند وآنقدردرعقاید خود لجوج بودند كه حاضر بودند بمیرند اما دست ازعقایدشان بر ندارند.آنها دست فرزندان خود را گرفته وبه نزد نوح می بردند وبه آنها می گفتند كه در صورت زنده ماندن پس از ما هرگز از این دیوانه پیروی نكنید.حضرت نوح آنها را نصیحت می كرد تا دست از بت پرستی وفساد بردارند اما آنها به ایشان توجهی نمی كردند وپیامبری او را انكار می كردند واو را دروغگو می خواندند.نوح در پاسخ آنها می گفت: اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم آیا باز هم انكارم می كنید؟ای قوم؛من برای این دعوت از شما اجر وپاداش نمی خواهم واجرم با خداست.نوح با دلسوزی آنها را نصیحت می كرد وبه چشم فرزند خود به آنها نگاه می كرد اما آنها بر عناد وكینه خود افزودند وگفتند با ما زیادی جر وبحث می كنی .اگر راست می گوئی عذابی بر ما نازل كن.
    نوح از رفتار آنها به ستوه آمد واز خداوند یاری طلبید وشكایت قومش را به خدا كرد ؛چون در طول این مدت جز اندكی به او ایمان نیاوردند واو را به دیوانگی متهم می نمودند ومانع تبلیغ او می شدند .گاهی آنقدر او را می زدند كه بیهوش روی زمین می افتاد و وقتی به هوش می آمد غسل می كرد وكار خود را دوباره شروع می كرد.او تمام تلاش خود را برای هدایت قومش گرفت اما چون كارش را بی نتیجه دید آنها را نفرین كرد وبه خداوند عرضه كرد:
    هیچ یك از كافران را باقی نگذار ،زیرا بندگانت را گمراه ساخته وجز فرزندان بدكار وكافر  ازآنها به وجود نخواهد آمد.
    ساختن كشتی نجات وسرانجام قوم تلخش
    خداوند دعوت نوح را اجابت كرد واراده كرد قبل از نابودی قومش او وهمراها نش را نجات دهد.برای همین  دستور ساختن كشتی را صادر نمود.
    اما قوم نوح از اینكه نوح آنها را رها كرده  وبه نجاری روآورده بود تعجب كرده واو را مسخره می كردند.اما نوح در جوابشان گفت كه به زودی به عذاب الهی گرفتار خواهید شد وآن وقت ما شما را مسخره خواهیم كرد.پس از اتمام كار ساختن كشتی خداوند به او دستور داد به زبان سریانی از همه حیوانات دعوت به عمل آورد .نوح اینكار را كرد واز هر نوع جانوری یك جفت وارد كشتی كرد تا نسل آنان از بین نرود.همچنین او به دستور خداوند كلیه اعضای خانواده خود ونزدیكان ومومنین را به جز همسر وپسرش كنعان كه از كافران بودند وارد كشتی نمود.

     

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    ليست مقالات
     
     
     
     

    درباره ما | تماس باما  |  نقشه سایت |خبرخوان

    هرگونه کپی برداری ازسایت محفوظ می باشد فقط با ذکر منبع مانعی ندارد